printlogo


پشت پرده سفر وزیر اقتصاد آلمان به ایران چیست؟
باید مراقب صدها بابک زنجانیِ «خارجی» باشیم!
دکتر محمدعلی رامین

پنج روز بعد از "اعلام جمع بندی مذاکرات ایران با 5+1 در وین"، یک گروه صدنفره به همراه معاون صدر اعظم آلمان که وزیر اقتصاد این کشور هم هست، راهی تهران شده و قبل از عزیمت از کشورش، هدف از سفر خود به کشورمان را "توجیه مسئولین ایرانی در باره شرط مهم روابط اقتصادی پایدار با آلمان" معرفی می کند! "شرط آلمان" برای برقراری روابط ماندگار اقتصادی با ایران، از زبان وزیر اقتصاد آلمان "فقط خدشه دار نکردن موجودیت اسرائیل" است. ممکن است کسی تصور کند که این "شرط" جنبه تبلیغاتی برای ساکت کردن صهیونیستها دارد؛ لیکن واقعیت امر چیز دیگری است. در توضیح این "واقعیت"، به چهار نکته اشاره می شود: اول این که آلمان، هفتاد سال بعد از شکست از متفقین، هنوز تحت قیمومیت سیاسی آمریکا/انگلیس/فرانسه است و به بهانه مدعای "هولوکاست"، بدهکار ابدی به اسرائیل و صهیونیست هاست؛ لذا دولت این کشور هم سالانه میلیاردها یورو به اسرائیل کمک بلاعوض نقدی و جنسی می کند و هم به ملت خودش اجازه نقد مدعای صهیونیستی "هولوکاست" را نمی دهد و هر محقق منتقدی را بعد از "ترور شخصیت" توسط رسانه های شرور صهیونی، از زندگی ساقط کرده و به زندان می افکند.
دوم این که آلمان، محل اصلی پایگاه های استقرار انواع سلاح های کشتار جمعی ممنوعه و به ویژه تعداد نامعلومی از کلاهک های هسته ای آمریکا در اروپای مرکزیست. سوم این که مراکز مهم تربیت تروریست و خراب کار در اروپا توسط یهودیان افراطی ضد اسلام، در همین کشور هستند؛ به همین دلیل گروهک منافقین، پس از فرار از ایران، مرکزیت خود را به آلمان منتقل کردند. چهارم این که علاوه بر سیاست رسمی و عمومی آلمان، مابقی ارکان حیات اجتماعی این مملکت نیز، مانند فرهنگ و هنر، رسانه ها، اقتصاد، صنعت، بانک ها و مراکز علمی آموزشی آلمان عمدتاً یا مستقیم در اختیار یهودیان افراطی "صهیونیست" می باشند و یا از طرق "غلبه فراگیر" این اشرار بر سایر امور، اجازه سرپیچی از اراده "اسرائیل" را نمی یابند؛... حتی موضوعات امنیتی (جاسوسی/ ضدجاسوسی) آلمان که تا "صدر حکومت" را در بر گرفته و طی سالهای اخیر مورد انتقاد صدراعظم آنگلیکا مرکل واقع شده است....
در دهم نوامبر1988 یعنی 19 یا 20 آبان 1367، به مناسبت پنجاهمین سالگرد حمله عده ای به کتاب فروشی های یهودی در برلین (10 نوامبر 1938) که مورد حمایت رژیم وقت قرار گرفتند، علناً با آثار مکتوب مستهجن و ضد اخلاقی یا نژادپرستانه یهودیان در آلمان مخالفت شد و فضاسازی گسترده ای در اروپا و آمریکا توسط رسانه های یهودی انجام گرفت تا قبل از شروع "جنگ دوم جهانگیر"، یهودیان آلمانی، کشورشان را با رعب و وحشت ترک کنند و به فلسطین مهاجرت کنند... حالا بعد از پنجاه سال، بوندستاگ آلمان جلسه بزرگداشتی برای یادبود این حادثه برگزار کرد؛ هاینس گالینسکی (رئیس وقت شورای مرکزی یهودیان آلمان) اصرار داشت که باید او سخنران ویژه این اجلاس باشد؛ اما فلیپ ینینگر (Philipp Jenninger) رئیس وقت پارلمان مخالفت کرد و خودش سخنرانی رسمی را انجام داد. وی در سخنانش ضمن اشاره به مدعای هولوکاست، گفت: "باید مسائل تاریخی را در ظرف زمان خودشان تحلیل کنیم، وگرنه دچار قضاوت اشتباه خواهیم شد و به جامعه ظلم خواهد شد...؛ آیا یهودیان سابقاً نقش هایی را بر عهده نگرفتند که به آنها مربوط نبود؟ آیا نباید آنها بالاخره یک بار محدودیت هایی را بپذیرند؟ آیا آنها مستحق این نبودند که در محدوده خودشان قرار بگیرند؟"... هنوز این جملات تمام نشده بودند که میهمانان یهودی و حامیان آنها سالن پارلمان را به آشوب کشیدند و جلسه بهم خورد... ساعتی بعد فریادهای "قبیله هزار ملیتی یهود" رسانه های اروپا و آمریکا را با نثار هزاران فحش و تحقیر و توهین و تهدید فرا گرفت، تا بالاخره فردای آن روز، رئیس بوندستاگ، دومین شخصیت مملکت آلمان مجبور به استعفا شد، از نمایندگی پارلمان و حضور در حزب خود "CDU" جدا شد و حتی از کشور آلمان رفت و در حد یک سفیر به اتریش و بعد واتیکان "تبعید" گردید و در وحشت و انزوای سیاسی هیچ خبری از او منتشر نشد. اما واقعا چگونه یک غول اقتصادی صنعتی مثل آلمان در اسارت صهیونیست ها قرار می گیرد؟                                                                                              مردم آلمان هنوز از داشتن یک قانون اساسی دائمی که منتخب خودشان باشد، محروم اند و باید امورات خود را با قانونی بگذرانند که پیش نویس آن بعد از اشغال آلمان، توسط اشغالگران و با مدیریت یهودیان فرانسه، تهیه شد؛ باید توجه داشت که این فرایند، همزمان با ماجرای واگذاری فلسطین توسط انگلیس به یهودیان مهاجر و مسلح، برای تشکیل رژیم غاصب "اسرائیل" در سرزمین فلسطین اتفاق افتاده است؛ یعنی قضایای استکبار صهیونی بعد از جنگ دوم جهانگیر، بسیار پیچیده و درهم تنیده و در یک جمله "برنامه ریزی برای سلطه بر جهانیان" است.
با این اوصاف باید دید اهداف سفر این هیأت صد نفره به ریاست وزیر اقتصاد و معاون صدراعظم آلمان به ایران چیست؟ سوال این است آیا همه این افراد "اقتصادی" هستند؟ جز سه نفر از رؤسای سندیکاهای عمده هیچ سرمایه گذار شناخته شده و هیچ رئیس واقعی یک شرکت معتبر در این هیأت نبودند؛ چند نفر رئیس صوری شرکت ها و چند نفر افراد علمی و غیر اقتصادی در میان آنها قابل شناسایی هستند؛ اما بقیه نود نفر چه کسانی هستند؟ آنها برای انجام کدامین مأموریت به همراه وزیر اقتصاد آلمان وارد ایران شدند؟...
گرچه در فضای خاص رسانه ای دولت، کمترین خبری از ارتباطات غیر علنی و مباحث مطرح شده توسط افراد این جمعیت، منتشر نمی شود، ولی به هر حال موضع رسمی هیأت اقتصادی آلمان که در رسانه های غرب منتشر شد، علاو بر بازاریابی و برقراری روابط تجاری، دو هدف دیگر نیز اعلام شد: نخست، توجیه مسئولین ایران برای " خدشه دار نکردن موجودیت اسرائیل" و دوم پیگیری "مسائل حقوق بشر و دموکراسی".  
اکثر این افراد دلالان سرمایه داران صهیونیستی هستند؛ حتی سیاستمداران بازنشسته غرب مانند "جک استراو ؛ گرهارد شرودر و ..." به عنوان مشاور سرمایه داران، به بازاریابی و واسطه گری مشغولند و از شخصیت های علمی و امور عام المنفعه هم به مثابه ابزار نفوذ خود بهره می گیرند؛ مراقب باشیم بعد از مذاکرات و معاهدات با آمریکا که به نمایندگی از سوی "اسرائیل" با ما گفت و گو کرده، اموال ومصالح کشور را در تیررس بیگانگان قرار ندهیم؛ مراقب باشیم، آنها برای تقویت "اقتصاد مقاومتی" به ایران نمی آیند؛ اگر یک دلال ایرانی به نام "بابک زنجانی" را می توانیم، مهار کنیم، دلالان اجنبی در دسترس ما نخواهند بود! نباید اجازه داد با بی تدبیری بعدی، ثروت ملت به یغمای بیگانگان رود.


Page Generated in 0/0035 sec