printlogo


تحلیل 9 دی از تطبیق شاخص های یک «فتنه سیاسی» بر «توافق هسته ای»
«فتنه تحمیل» خطرناک تر از «فتنه88»

مقدمه
پس از انتشار متن جمع بندی مذاکرات هسته ای و تصویب قطعنامه ضد ایرانی در شورای امنیت، بر بسیاری از خواص انقلابی روشن شد که در متن توافق به شکل واضحی از بسیاری از خطوط قرمز ترسیمی توسط رهبر انقلاب عبور کرده است. اما از آنجا که متن این جمع بندی باید علاوه بر تصویب در نهادهای قانونی کشور به تأیید رهبر انقلاب نیز برسد، «جریان تحمیل» نیز فاز جدیدی از جنگ روانی و شبهه افکنی در میان خواص انقلابی را آغاز کرده تا بتواند توافقی بسیار بد که استقلال کشور را هدف گرفته است را به مردم و رهبری تحمیل کند. از آنجایی که شرایط سیاسی پیش رو، همه شاخصه های یک «فتنه» واقعی را دارد، نگارنده نام این شرایط را «فتنه تحمیل» می گذارد.

شاخصه های شکل گیری یک «فتنه» سیاسی چیست؟  
سؤال ابتدایی این است که با چه معیارها و شاخص هایی می توان یک شرایط سیاسی خاص را «فتنه» نامید؟ به نظر می رسد با تأمل در عبارات قرآن کریم، نهج البلاغه و تاریخ اسلام می توان به این 5 شاخص اصلی دست یافت:
1- فشار به ولیّ برای پذیرش آنچه مورد رضایت او نیست
2- القای شبهه به توده مردم برای تئوری سازی  
3- ایجاد اختلاف میان مردم و برهم خوردن امنیت جامعه
4- به خطر افتادن استقلال و موجودیت نظام اسلامی
5- ریزش خواص و آشکار شدن چهره منافقین
در واقع فتنه گران، برای موفق شدن و تحمیل شرایط سیاسی مورد نظر خود، بر روی سه گروه برنامه ریزی و عملیات می کنند: «ولیّ»، «خواص» و «مردم».
با بررسی همه فتنه های برجسته که از صدر اسلام تاکنون اتفاق افتاده است، درمی یابیم که همه آنها، با وجود اختلاف در ظاهر، در این 5 شاخص مشترک بوده اند: فتنه سقیفه، فتنه حکمیت، فتنه صلح امام حسن (ع)، فتنه ولایتعهدی امام رضا (ع)، فتنه های مختلف اوایل انقلاب اسلامی (بنی صدر، منتظری و ...)، فتنه سال 78 و فتنه سال 88 .

تطبیق شاخصه های یک «فتنه» سیاسی بر شرایط سیاسی کشور
سؤال دیگر این است که آیا این 5 شاخص در شرایط سیاسی فعلی کشور و مشخصاً در مسئله توافق هسته ای هم وجود دارد؟ برای پاسخ به این سؤال کافی است بصورت کاملاً اجمالی این شاخص ها را بر اتفاقاتی که در کشور در حال وقوع است، تطبیق دهیم.

شاخص اول: فشار به ولیّ
با بررسی اظهارات رهبر انقلاب در طی دو سال گذشته که بارها و بارها نسبت به انجام مذاکرات هسته ای اظهار کراهت و بدبینی کردند، درمی یابیم که این شاخصه کاملاً قابل تطبیق بر شرایط سیاسی فعلی کشور است. لازم است بخشی از بیانات ایشان را در این باره مرور کنیم:
 «آمریکایىها با کمال وقاحت دارند میگویند «اگر در قضیّه ى هسته اى ایران کوتاه هم بیاید، تحریمها یکجا و همه برداشته نخواهد شد»، این را صریح دارند میگویند. این نشان دهنده ى این است که به این دشمن نمیشود اطمینان کرد نمی شود اعتماد کرد.» (17/10/93)
 «رابطه با امریکا و مذاکره با این کشور به جز در موارد خاصی برای جمهوری اسلامی نه تنها هیچ نفعی ندارد بلکه ضرر هم دارد و کدام عاقلی است که دنبال کار بی منفعت برود؟! ... عده ای اینجور وانمود می کردند که اگر با امریکایی ها دور میز مذاکره بنشینیم بسیاری از مشکلات حل می شود، البته ما می دانستیم اینجور نیست اما قضایای یک سال اخیر برای چندمین بار این واقعیت را اثبات کرد... از این ارتباطات نه تنها فایده ای عاید نشد بلکه لحن امریکایی ها تندتر و اهانت آمیزتر شد و توقعات طلبکارانه بیشتری را در جلسات مذاکرات و در تریبونهای عمومی بیان کردند... امریکایی ها نه تنها دشمنی ها را کم نکردند بلکه تحریم ها را هم افزایش دادند! البته می گویند این تحریم ها، جدید نیست اما در واقع جدید است و مذاکره در زمینه ی تحریم هم، فایده ای نداشته است... این کار ما را در افکار عمومی ملتها و دولتها به تذبذب متهم می کند و غربی ها با تبلیغات عظیم خودشان، جمهوری اسلامی را دچار انفعال و دو گانگی جلوه می دهند... تا وقتی وضع کنونی یعنی دشمنی آمریکا و اظهارات خصمانه دولت و کنگره امریکا درباره ایران ادامه دارد تعامل با آنها نیز هیچ وجهی ندارد.» (23/5/93)
 «اظهارنظرهاى بى‌ادبانه‌ى مسئولان آمریکایى را مردم ببینند، زیر نظر داشته باشند، دشمن را بشناسند. بعضى‌ها میخواهند نظر مردم را از دشمنىِ دشمن منصرف کنند؛ نه، ببینید دشمنى را، ببینید دورویى را.» (19/11/92)
 «البتّه بااینکه این دوستان و این برادران برادران خوبی هستند، برادران امینی هستند و میدانیم که دارند برای صلاح کشور تلاش میکنند، درعین‌حال من نگرانم؛ چون طرف مقابل، طرف حیله‌گری است...این ما را نگران میکند.» (21/12/93)
 «فرض کنیم که این تحریمها ذرّه‌اى و سرِ سوزنى کم نخواهد شد؛ که حالا خود آنها هم همین را میگویند. آنها هم می گویند که تحریمها دست نخواهد خورد، حتّى از حالا شروع کردند که اگر در زمینه‌ى هسته اى هم به توافق برسیم، معناى آن این نیست که همه‌ى تحریمها برداشته خواهد شد؛ هنوز چیزهاى دیگرى هم هست؛ این همان حرفى است که ما همیشه می گفتیم. من بارها در همین جلسه و جلسات گوناگون دیگر عرض کرده‌ام که [موضوع] هسته اى بهانه است؛ مسئله‌ى هسته اى هم نباشد، یک بهانه‌ى دیگرى مى‌آورند: مسئله‌ى حقوق بشر هست، مسئله‌ى حقوق زنان هست، مسائل گوناگون فراوان را میسازند؛ جعل کردن و بهانه‌گیرى که خیلى مایه‌اى نمیخواهد، دستگاه تبلیغاتى و امپراتورى تبلیغاتى هم که در اختیار آنها است. بنابراین، علاج مسئله‌ى تحریم، عبارت است از همین اقتصاد مقاومتى.» (16/4/93)
 [درباره مذاکره با آمریکا] جدّاً دغدغه دارم؛ این دغدغه ناشی از آن است که طرف مقابل بشدّت اهل فریب و دروغ و نقض‌عهد و حرکت در خلاف جهت صحیح است؛ طرف مقابل این‌جوری است. ... من البتّه هیچ‌وقت نسبت به مذاکره‌ی با آمریکا خوش‌بین نبودم. نه از باب یک توهّم بلکه از باب تجربه؛ تجربه کردیم. حالا اگر یک روزی ــ ما که در آن روز قاعدتاً نخواهیم بود ــ شماها ان‌شاءالله در جریان حوادث و جزئیّات و یادداشت‌ها و نوشته‌های این روزها قرار بگیرید، خواهید دید که این تجربه‌ی ما از کجا حاصل شده؛ تجربه کردیم.» (20/1/94)
 من به این گفتگوها خوشبین نیستم. چرا؟ چون تجربه‌های گذشته‌ی ما نشان می دهد که گفتگو در منطق حضرات آمریکائی به این معنی نیست که بنشینیم تا به یک راه حل منطقی دست پیدا کنیم - منظورشان از گفتگو این نیست - منظورشان از گفتگو این است که بنشینیم حرف بزنیم تا شما نظر ما را قبول کنید! هدف، از اول اعلام شده است؛ باید نظر طرف مقابل قبول شود. لذا ما همیشه اعلام کردیم و گفتیم که این، گفتگو نیست؛ این، تحمیل است و ایران زیر بار تحمیل نمی رود. من به این اظهارات خوشبین نیستم، اما مخالفت هم ندارم.» (1/1/92)
 «کلید حلّ مشکلات اقتصادی در لوزان و ژنو و نیویورک نیست.» (9/2/94)
 «من نمی فهمم مذاکره در زیر شبح تهدید چه معنایی دارد؟ مذاکره کنیم زیر شبح تهدید! مثل اینکه یک شمشیری بالای سر [ما باشد]. ملّت ایران این‌جوری نیست؛ ملّت ایران مذاکره‌ی زیر سایه‌ی تهدید را برنمی تابد... بنده با مذاکراتی که در زیر شبح تهدید انجام بگیرد، موافق نیستم. بروند حرف بزنند، مذاکره کنند، به توافق برسند، اشکالی ندارد - البتّه درحالی‌که آن خطوط اصلی را رعایت کرده باشند - لکن به‌هیچ‌وجه تحمیل را قبول نکنند، زور را قبول نکنند، تحقیر را قبول نکنند، تهدید را قبول نکنند.» (16/12/94)
آیا با مرور این بیانات کمترین تردیدی باقی می ماند که ایشان از ابتدا نسبت به این مذاکرات خوشبین نبوده اند و با کراهت آن را پذیرفته اند. آیا این مسئله با اولین شاخص وقوع یک «فتنه» سیاسی هماهنگی ندارد؟  این بیانات رهبر انقلاب جزء محکماتی است که بارها بیان شده است؛ نه متشابهاتی که در برخی مقاطع بصورت موردی بیان شده است. برای تحلیل متشابهات نیز باید محکمات را اصل قرار دهیم و هر تحلیلی که این محکمات را نفی کند را نیز به دیوار بزنیم.
یکی از متشابهاتی که طبق خواست جریان تحمیل، متأسفانه بعضاً ناآگاهانه از زبان برخی خواص بیان می شود، انتساب کذب برخی نظرات به رهبر انقلاب است که به گفته این افراد، رهبر انقلاب این اظهارات را در جلسات خصوصی بیان فرموده اند. نظیر اینکه ایشان در جلسات خصوصی از خطوط قرمز مورد نظرشان کوتاه آمده اند و توافق را با همه جزئیات پذیرفته اند و ... . حجم این نوع انتسابات به رهبر انقلاب آنقدر زیاد شد که ایشان در طول چند ماه گذشته مجبور به بیان دو اصل «محکم» دیگر شدند تا همگان این «متشابهات» را به این «محکمات» ارجاع دهند و آن اینکه اولاً حرف رهبری را باید از خودشان شنید نه از زبان دیگران و حتی منسوبین و منصوبین ایشان(20/4/94) و ثانیاً سخنان رهبری در جلسات خصوصی، همانی است که در سخنرانی های علنی بیان می دارند، نه چیزی متفاوت از آن(6/3/94).
رهبر انقلاب در سخنرانی امسال در حرم امام (ره)، ملاک ارزیابی سخنان امام (ره) را سخنان مکرر بیان شده ایشان که در منابع مربوط به امام موجود باشد، دانستند(14/3/94)؛ حال باید گفت ملاک تحلیل متشابهات احتمالی در سخنان رهبر انقلاب نیز همین است. متشابهات باید با اصول محکمی که بصورت «علنی» و  «مکرر» بیان شده تحلیل شوند.

شاخص دوم: القاء شبهات تئوریک به توده مردم
در تحلیل شاخص دوم (شبهه ناک شدن فضای سیاسی) نیز باید گفت، این شاخص نیز کاملاً بر فضای سیاسی کشور تطبیق دارد. آیا بیان برخی برداشت های غلط تاریخی از وقایع صدر اسلام (همچون صلح امام حسن (ع) و واقعه کربلا)، تفسیر غلط از برخی آیات قرآن، تعریف مغالطه آمیز از تعبیر «اسلام رحمانی»، بیان خاطرات کذب از امام (ره) و تحریف عقاید مسلم ایشان و ... همگی، این مسئله را تأیید نمی کند که فتنه گران تحمیل، با به هم آمیختن حق و باطل، به دنبال القاء شبهه به مردم برای تئوری سازی های غلط خود هستند.  این صریح کلام خداوند در قرآن کریم است که می فرماید فتنه گران همواره برای ایجاد فتنه در جامعه به تأویل آیات و روایات متشابه روی می آورند: «فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِیلِه؛ اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسیر (نادرستى) براى آن مى‏طلبند.» (آل عمران/7)
امیرالمؤمنین(ع) نیز یکی از زمینه های ایجاد فتنه در جامعه توسط فتنه گران را بدعت گذاری در مسائل دینی می دانند: «همانا آغاز پدید آمدن فتنه‏ها، هوا پرستى، و بدعت گذارى در احکام آسمانى است، نوآورى‏هایى که قرآن با آن خالف است، و گروهى «با دو انحراف یاد شده» بر گروه دیگر سلطه و ولایت یابند، که بر خلاف دین خداست. پس اگر باطل با حق مخلوط مى‏شد، بر طالبان حق پوشیده نمى‏ماند، و اگر حق از باطل جدا و خالص مى‏گشت زبان دشمنان قطع مى‏گردید. امّا قسمتى از حقّ و قسمتى از باطل را مى‏گیرند و به هم مى‏آمیزند.» (نهج البلاغه/خ50)

شاخص سوم: ایجاد اختلاف میان مردم و از بین رفتن امنیت
شاخص سوم یک فتنه اجتماعی- سیاسی، «بر هم زدن اتحاد مردم توسط فتنه گران و از بین رفتن امنیت جامعه» است. این مسئله نیز بخصوص در روزهای اخیر و به گواهی شواهد و قرائن در هفته های آینده- قالب مشاهده است. به همین دلیل رهبر انقلاب در دیدار روز عید فطر با مسئولین نظام به همین مسئله اشاره فرمودند: «اختلاف در میان ملّت ایران باید متّحد باشد. از این قضایای هسته‌ای و غیر هسته‌ای و مانند اینها، دودستگی درست نشود که هر دسته یک‌جور بگویند - بالاخره یک کاری است دارد انجام می گیرد، مسئولینی دارد، دنبال می کنند؛ ان‌شاءالله آنچه منافع ملّی است تشخیص بدهند و دنبال آن باشند- بین مردم نباید دودستگی به‌وجود بیاید. دشمن این را می خواهد. الان هم اگر کسی تعقیب کند این سخن‌پراکنی‌های بیگانگان را، این رادیو تلویزیون‌ها و این وبگاه‌هایی که از طرف آنها دارد همین‌طور مرتّب توسعه پیدا می کند و مرتّب هم دارند مطلب می دهند، دنبال این هستند که بین مردم دودستگی ایجاد کنند؛ نگذارید دودستگی بشود؛ وحدت را حفظ کنید، با هم باشید.» (27/4/94)
 ایشان همچنین در سخنرانی ابتدای سال در حرم رضوی هدف دشمن از فشار اقتصادی را تحریک مردم به اعتراض به نظام اسلامی و برهم زدن امنیت در کشور دانستند. (1/1/94)

شاخص چهارم: به خطر افتادن استقلال و موجودیت نظام اسلامی
شاخص سوم فتنه عبارت بود از «به خطر افتادن استقلال و موجودیت نظام اسلامی»؛ با مطالعه و تأمل در متن جمع بندی هسته ای و اخیراً قطعنامه تصویب شده در شورای امنیّت، کمترین تردیدی باقی نمی ماند که با این دو متن، موجودیت و استقلال کشور به شدن در معرض خطر قرار می گیرد. پذیرش بازرسی از هر مکان (از جمله تأسیسات نظامی) و در هر زمان توسط جاسوسان صهیونیستی که در آژانس انرژی اتمی فعالیت دارند، اعمال تحریم های تسلیحاتی و موشکی، از بین رفتن زیرساخت های صنعت هسته ای کشور، بازجویی از دانشمندان هسته ای و ...، همگی شواهدی است بر این مدعا. به راستی علت خوشحالی وصف ناپذیر دشمن از توافق هسته ای با ایران چیست؟ به راستی علت تهدید نظامی ایران توسط دشمن بعد از توافق هسته ای چیست؟ چرا مسئولین آمریکایی از هدفمند تر شدن حمله نظامی به ایران با اجرای توافق هسته ای خبر می دهند؟

شاخص پنجم: ریزش برخی خواص و افشای چهره منافقین
«ریزش برخی خواص و افشای چهره منافقین»، آخرین شاخص برای «فتنه» نامیدن یک شرایط سیاسی خاص بود. این، مسئله ایست که هم اکنون در حال وقوع است و برای تکمیل شدن آن باید اندکی صبر کرد. هرچند شمه ای از آن در فاصله یک هفته ای پس از توافق لوزان قابل مشاهده بود.
نفاق فتنه گران در جریان تحمیل، نفاقی غلیظ تر از فتنه گران سال 88 است و خواص در آزمونی بزرگ قرار دارند. سکوت از سر عافیت طلبی و ترس از هزینه شدن، خیانتی بزرگ است. در فتنه نباید دوپهلو موضع گرفت. باید صریحاً برای دفاع از ولیّ به میدان آمد و با سر دست گرفتن «محکمات» به رفع شبهه از «متشابهات» پرداخت و به شبهه پراکنان پاسخ داد.
فتنه نیاز به «راسخ در علم» دارد تا به تفسیر صحیح شبهات بپردازد: «وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ در حالى که تاویل آن را نمى‏دانند مگر خدا و راسخین در علم، مى‏گویند به همه قرآن ایمان داریم که همه‏اش از ناحیه پروردگار ما است و به جز خردمندان از آن آیات پند نمى‏گیرند.» (آل عمران/7)
فتنه نیاز به عمارهای با بصیرتی دارد که مدام از این سوی میدان به آن سو بروند و شبهات را رفع کنند تا حکمیتی به ولی تحمیل نشود. فتنه نیاز به مالک های با غیرتی دارد که خیمه معاویه را فتح کنند تا کار به دست ابوموسی ها نیفتد.
رهبر انقلاب در فتنه 88 همواره از «عمار» سخن می گفتند و دیدار اخیر با هیئت دولت از «مالک اشتر» و ویژگی های او گفتند. آیا این اشاره رهبر انقلاب با منظور خاصی صورت نگرفته است؟ مالک چه ویژگی داشت که این روزها در کنار عمارهای با بصیرت، به مالک های با غیرت هم نیاز پیدا کرده ایم.
شخصیت مالک در سخنان رهبر انقلاب اینگونه ترسیم شده است:
 «امیر المؤمنین هرجا در میدانهاى جنگ احتیاج به زبان داشت، عبد الله بن عبّاس مى‏رفت و امیر المؤمنین را یارى مى‏کرد. هرجا احتیاج به شمشیر داشت، مالک‏ اشتر بود. مثل مالک‏ اشتر، مثل عبد الله بن عبّاس، مثل محمّد بن ابى بکر مثل این رجال نه یکى، نه ده نفر، نه هزار نفر که هزاران نفر بودند. این‏طور نیست که شما خیال کنید حالا چهار نفر آدمى که از راه برگشتند و نیرویشان تمام شد، معنایش این است که نیروى این گردونه‏ى عظیم تمام شده است. نه آقا؛ بعضیها در بین راه قوّه‏شان تمام مى‏شود. بله؛ ضعیف‏ترها وسط راه آذوقه‏شان تمام مى‏شود. یک نفر از مشهد حرکت کرده بود که با کاروانى به کربلا برود. به خواجه ابا صلت که رسیدند کسانى که به مشهد رفته‏اند، مى‏دانند که خواجه ابا صلت کجاست گفت ما که خرجیمان تمام شد! بعضیها خرجیشان در خواجه ابا صلت تمام مى‏شود؛ بعضیها خرجیشان بین راه تمام مى‏شود؛ بعضیها دو سه کیلومتر مى‏آیند، بعد خرجیشان تمام مى‏شود! این همان ارتجاع و برگشتن است. این افتخار نیست؛ این ننگ است؛ این بریدن است؛ این از راه ماندن است.» (26/9/87)
و در توصیف شخصیت «عمار» و تحرک او در فتنه حکمیت نیز می فرمایند:
 «وقتى غبار غلیظ تر مى‏گردد، مى‏شود دوران امام حسن؛ و شما مى‏بینید که چه اتفاقى افتاد. باز در دوران امیر المؤمنین، قدرى غبار رقیق‏تر بود؛ کسانى مثل عمار یاسر آن افشاگر بزرگ دستگاه امیر المؤمنین بودند. هرجا حادثه‏یى اتفاق مى‏افتاد، عمار یاسر و بزرگانى از صحابه‏ى پیامبر بودند که مى‏رفتند حرف مى‏زدند، توجیه مى‏کردند و لااقل براى عده‏یى غبارها زدوده مى‏شد؛ اما در دوران امام حسن، همان هم نبود. در دوران شبهه و در دوران جنگ با کافر غیر صریح، جنگ با کسانى که مى‏توانند شعارها را بر هدفهاى خودشان منطبق کنند، بسیار بسیار دشوار است؛ باید هوشیار بود.» (27/6/70)
 «در جنگ صفین یکى از کارهاى مهم جناب عمار یاسر تبیین حقیقت بود. چون آن جناح مقابل که جناح معاویه بود، تبلیغات گوناگونى داشتند. همینى که حالا امروز به آن جنگ روانى مى‏گویند، این جزو اختراعات جدید نیست، شیوه‏هاش فرق کرده؛ این از اول بوده. خیلى هم ماهر بودند در این جنگ روانى؛ خیلى. آدم نگاه مى‏کند کارهایشان را، مى‏بیند که در جنگ روانى ماهر بودند. تخریب ذهن هم آسان‏تر از تعمیر ذهن است. وقتى به شما چیزى بگویند، سوءظنى یکجا پیدا کنید، وارد شدن سوءظن به ذهن آسان است، پاک کردنش از ذهن سخت است. لذا آن‏ها شبهه‏افکنى مى‏کردند، سوءظن را وارد مى‏کردند؛ کار آسانى بود. این کسى که از این طرف، خودش را موظف دانسته بود که در مقابل این جنگ روانى بایستد و مقاومت کند، جناب عمار یاسر بود، که در قضایاى جنگ صفین دارد که با اسب از این طرف جبهه، به آن طرف جبهه و صفوف خودى مى‏رفت و همین طور این گروه‏هائى را که- به تعبیرِ امروز، گردانها یا تیپهاى جدا جداى از هم- بودند، به هرکدام مى‏رسید، در مقابل آن‏ها مى‏ایستاد و مبالغى براى آن‏ها صحبت مى‏کرد؛ حقائقى را براى آن‏ها روشن مى‏کرد و تأثیر مى‏گذاشت. یکجا مى‏دید اختلاف پیدا شده، یک عده‏اى دچار تردید شدند، بگومگو توى آن‏ها هست، خودش را بسرعت آنجا مى‏رساند و برایشان حرف مى‏زد، صحبت مى‏کرد، تبیین مى‏کرد؛ این گره‏ها را باز مى‏کرد.» (18/5/88)   


Page Generated in 0/0051 sec