printlogo


پرونده 9دی درباره بازتابها و تحلیلهای سخنان امام خامنه ای درباره رئیس جمهور جدید آمریکا
آمریکا بدون نقاب

به بهانه آغاز رسمی دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ و لرزیدن پایه های ابرقدرت جهانی

ایالات متفرقه آمریکا

دکتر مهدی خانعلی زاده

«حتی زلزله هم نمی‌توانست پنجاه ایالت آمریکا اینطور بلرزاند.» این تعبیر مجری شبکه تلویزیونی ABCnews درباره «پدیده ترامپ» است؛ پدیده‌ای که حالا چند روزیست در اتاق بیضی کاخ سفید، مستقر و کابوس بسیاری از سیاستمداران غربی را تعبیر کرده است.

اگرچه «ملانیا ترامپ» با لباسی که پوشید، تلاش کرد تا یاد «ژاکلین کندی» را زنده کند اما سخنرانی مراسم تحلیف دونالد ترامپ حتی بیشتر از لباس همسرش، او را به «جان اف کندی» شبیه کرد؛ شباهتی در عین تضاد.

کندی، دموکرات بود و ترامپ، جمهوری‌خواه است اما هر دو یک ویژگی مشترک دارند: «خلاف جریان سیاست آمریکا شنا می‌کنند»؛ ویژگی مشترکی که ممکن است سرنوشت مشترکی را هم برای آنها رقم بزند؛ یعنی حذف از بازی سیاست.

اولین سخنرانی دونالد ترامپ به عنوان چهل و پنجمین رئیس جمهور ایالات متحده، دوباره حامیانش را امیدوار کرد و نشان داد که هنوز تسلیم قواعد بازی سیاست نشده و هنوز توانایی ایستادگی بر شعارهای عجیبی را که در دوران تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری 2016 می‌داد، دارد.

او از مردم گفت و از جنایاتی که دولت‌های پیشین آمریکا در طول سالیان در حق مردم کرده‌اند؛ جنایاتی که البته برخلاف شعارهای ترامپ، چندان هم به مذاق این تاجر ثروتمند بد نیامده است و زمینه را برای تبدیل او به یکی از نمادهای ثروت در رسانه‌ها فراهم کرده است.

از اولین روزی که ترامپ برای نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری از سوی حزب جمهوری‌خواه ثبت‌نام کرد، بیشتر از یکسال می‌گذرد و کسانی که در آن روزها با دست او را نشان می‌دادند و مسخره می‌کردند، حالا انگشت بر دهان، شاهد قدم زدن او در راهروهای کاخ سفید هستند و این، واقعی‌ترین نما از جامعه این روزهای آمریکاست: مردمی که خشمگین در خیابان‌ها فریاد می‌زنند و رئیس‌جمهوری که می‌خواهد «اصلاحات کندی» را احیا کند.

آن روزی که «فرانسیس فوکویاما» از پایان تاریخ توسط لیبرال دموکراسی سخن گفت، هرگز فکر نمی‌کرد که نماد پست‌ترین ارزش‌های آمریکایی تبدیل به فرد شماره یک این کشور شود.

 

آمریکا علیه رئیس‌جمهور

زنان، مردان، کودکان، سیاه پوستان، دختران جوان، دانشجویان، کارگران، اساتید دانشگاه... این فهرست، بخشی از کسانی است که این روزها در کف خیابان مشغول فریاد زدن علیه «رئیس‌جمهور ترامپ» هستند؛ رئیس‌جمهوری که حتی در روز مراسم تحلیفش هم آب راحت از گلویش پایین نرفت.

نارضایتی از رئیس‌جمهور جدید و به هم ریختن نظم سیاسی آمریکا تا جایی پیش رفته که حتی «جان کری»، وزیر امور خارجه سابق هم تنها چند ساعت پس از برکناری، به خیابان آمد تا آتش اعتراضات را گرم‌تر کند.

معترضین در آریزونا، نیویورک، فلوریدا، واشنگتن و ده‌ها شهر دیگر، شعار ترامپ یعنی «آمریکا را دوباره قدرتمند کن» را به «آمریکا را دوباره نژادپرست کن» تعبیر کرده‌اند و فریاد «ترامپ رئیس‌جمهور من نیست» سر می‌دهند.

اما اعتراضات علیه ترامپ محدود به آمریکا نیست. خبرگزاری رویترز گزارش داد که 670 تظاهرات در سراسر جهان علیه رئیس جمهور جدید آمریکا برگزار شده و یا به زودی برگزار می‌شود. در لندن زنان معترض با در دست داشتن پلاکارت‌هایی که رویشان شعارهای مختلفی علیه ترامپ نوشته شده بود، در مقابل سفارت آمریکا تجمع کردند. بسیاری از بازیگران و هنرمندان مطرح جهان در راهپیمایی‌های اعتراضی علیه ترامپ شرکت داشتند.

در قاره آفریقا نیز صدها معترض در کاروآ در نایروبی با در دست داشتن پلاکارت‌هایی شعارهای ضد آمریکایی سر دادند.

در سیدنی استرالیا نیز 3000 تن اعم از زنان و مردان در «هاید پارک» گردهم آمدند تا مراتب اعتراض خود را علیه ترامپ بعنوان چهل و پنجمین رییس جمهوری آمریکا نشان دهند.

در همین حال تظاهرات دیگری در کانادا برگزار شد و مردم شهرهای کبک و مونترال علیه رئیس‌جمهوری جدید آمریکا دست به راهپیمایی اعتراضی زدند.

 و این، تازه اولین روز کاری آقای رئیس‌جمهور است...

 

عقده‌گشایی مردم علیه سرمایه‌داری

«اسلاوی ژیژک»، فیلسوف معروف چپگرا درباره پیروزی عجیب «دونالد ترامپ» در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا گفته است: «ترامپ نمی‌تواند در آمریکا فاشیسم را حاکم کند اما پیروزی او سرآغاز یک بیداری بزرگ است و حرکت‌های سیاسی جدیدی شکل خواهد گرفت.»

و این همان فصل مشترک «بله به ترامپ» و «نه به عضویت انگلیس در اتحادیه اروپا» است.

پایان جنگ جهانی دوم، یک فرصت طلایی برای نئولیبرال‌ها بود تا قواعد بازی جهان را بر سیاست‌های خود، تنظیم و ملت‌ها را در جلوی چرخ «سرمایه‌داری بدون مرز» قربانی کنند.

فروپاشی شوروی، این روند را تهییج کرد و اکثر اندیشمندان را به این نتیجه رساند که دوران اهمیت «مرز» و «ملیت» گذشته و می‌توان اتحادیه اروپا را جایگزین تک تک کشورهای اروپایی کرد.

اما...

تلنگرهایی مانند اقبال مردم در اروپا و آمریکا به احزاب ملی‌گرا که خواستار احیای هویت کشورشان بودند، زمینه را برای مشت سهمگین «برگزیت» یا همان خروج انگلیس از اتحادیه اروپا فراهم کرد.

جماعتی که هنوز از این ضربه گیج بودند، با قرائت نام «دونالد جان ترامپ» به عنوان رئیس‌جمهور منتخب ایالات متحده، شوکران را سر کشیدند.

تحقیر هویت ملی و مردم کشورهای غربی تحت عنوان «تجارت آزاد» و «رقابت اقتصادی»، عقده اودیپ ملی‌گرایی غربی‌ها را گشود و آنان را به واکنش واداشت؛ واکنشی از جنس فرستادن یک فرد هوسباز، فاسد و پرحاشیه به کاخ سفید.

برگزیت و ترامپ، دو نماد شورش مردم علیه نظم لیبرالی غرب هستند؛ شورش‌هایی از درون حاکمیت و از کانال حاکمیت. انگار همانطور که شهید مرتضی آوینی گفت، «اومانیسم مسلط بر عالم غرب، خواه ناخواه به بن بست خواهد رسید و در این حالت، چون عقربی که در محاصره آتش خود را نیش می زند؛ اسباب فروپاشی و اضمحلال را خود علیه خویشتن فراهم خواهد آورد و از درون فرو خواهد پاشید.»

 

اعتدالی که «تقریباً هیچ» را «کوه دستاورد» جا می‌زند

سراب تدبیر، توهم امید

9دی- هفته گذشته رهبر انقلاب در سخنان مهمی فرمودند:«رزق لایحتسب را «تلاش و عقلانیت» در سایه‌ی «امید و توکل به خدا» به وجود می‌آورد؛ ولی اگر عقلانیت و تدبیر را با اعتماد به شیطان به کار بگیریم، نتیجه‌ی آن سراب است؛ در هر مسئله‌ای ازجمله دیپلماسی و مشکلات کشور این‌طور است که اعتماد به شیاطین و قدرت‌های مادی که با اصل شما مخالفند، نتیجه‌اش سراب است.»

مهمترین شعار دولت یازدهم در ایام انتخابات «تدبیر و امید» بود که همین هم به عنوان نام این دولت، لقب گرفت. دولت تدبیر و رئیس آن از همان ابتدا، کلید حل مشکلات کشور را در سیاست خارجی و سیاست خارجی را هم در مذاکرات هسته ای و مذاکرات هسته ای را هم در ارتباط و مذاکره با آمریکا تعریف کردند. نتیجه آنکه تدبیر دولت اعتدال در توافقی به نام برجام و امیدش هم در اعتماد به آمریکا برای رفع تحریم نمود یافت.

اینهمه در حالی بود که رهبر انقلاب از همان ابتدای مذاکرات هسته ای در دولت جدید بارها متذکر شدند من به این مذاکرت خوشبین نیستم و به دشمن نباید اعتماد کرد؛ هر چند ایشان، این مذاکرات را برای تجربه تاریخی ملت ایران لازم و مفید عنوان کردند. اکنون و پس از گذشت یکسال از اجرای برجام و در آستانه پایان دولت یازدهم، ترازوی انصاف مردم، به عیان می تواند میزان درستی هر یک از دو نگاه فوق را بسنجد.

امروز مردم با همه وجود نتایج وعده های برجامی دولت تدبیر را حس می کنند. برجامی که تنها سراب بود و نه تنها تحریمها را رفع نکرد که تحریم جدی نیز آمد؛ نه تنها چرخ کارخانه ها نچرخید که هم سانتریفیوژها نابود شد و هم کارخانه ها تعطیل؛ گرانی دلار، تورم، گرانی مسکن و ..... هم از دستاوردهای همین سراب بود. یکی دیگر از نتایج و  موفقیت‌های برجام، «برداشتن سایه تهدید از سر مردم» عنوان می‌شد، جمله‌ای که آقای روحانی در سالروز توافق هسته‌ای بیان کرد.  اظهارات مقامات غربی علیه ملت ما هم در همین روزها نشانه ای است بر توهم بودن این دستاورد ادعایی؛ شاید رئیس جمهور این سخن را بدین خاطر بیان کرد تا بتواند افکار عمومی را از آثار ملموسی که برجام به بار نیاورد، دور کند و شاید هم برداشت غلط بر مبنای اشتباه محاسباتی بود. از ابتدای انقلاب تا امروز انواع تهدیدها نسبت به ملت ایران وجود داشته که اکثر آنان نیز عملی شد از جمله انواع تحریم‌ها در حوزه‌های اقتصادی، تحمیل جنگ 8 ساله، فشار سیاسی و اقتصادی، ایجاد فتنه و موارد بسیار دیگر. در همه این موارد نظام جمهوری اسلامی با شناخت صحنه و با پشتیبانی مردم توانست بهترین تصمیم را اتخاذ کند.

در سال 82 و به دنبال برنامه هسته‌ای ایران، آمریکا و چند کشور اروپایی برای جلوگیری از پیشرفت ایران در این حوزه، بسان گذشته شروع به تهدید ایران کردند که متاسفانه این تهدیدات ظاهری در مسئولان دولت وقت کارساز افتاد و باعث شد نامه اشتباه کردیم به آمریکا بنویسند.

اما با شناخت و تدبیری که نظام جمهوری اسلامی به رهبری مقام معظم رهبری از صحنه بین‌الملل داشت، نه آن تهدیدات تاثیری بر رفتار کشور گذاشت و نه عملی شد. اما هنوز ترس از تهدیدات توخالی آمریکا در برخی سیاسیون وجود داشت. اینکه عنوان کردند «آمریکا می‌تواند با یک بمب تمام سیستم دفاعی ایران را از کار بیاندازد!» دلیلی بر این مدعا است.

در این وضعیت مذاکراتی برای توافق در موضوع هسته‌ای در دولت یازدهم به مدت 2سال و نیم صورت گرفت. تا پیش از رسیدن به توافق رئیس جمهور و دیگر دولتمردان بهبود وضعیت اقتصادی و حتی تأمین نیازهای اولیه از جمله آب خوردن مردم را منوط به توافق عنوان کردند. در نهایت، توافقی در تیر ماه 94 امضا و در دی ماه همان سال برای طرف ایران اجرایی شد.

پس از توافق بود که دولتمردان با صدای بلند از برداشته شدن تحریم‌ها و «گسسته شدن زنجیرها» و «گشوده شدن درب زندان» سخن می‌گفتند بگونه‌ای که رئیس جمهور در 29 دی 94 عنوان کرد: «تحریم‌ها رفته است» و دلیل آن را اینگونه بیان کرد: «نشان دادیم که ایده تعامل سازنده ایده درستی است».

از آن زمان به بعد همه منتظر نتایج اقتصادی برجام بودند اما روز به روز بی‌نتیجه بودن آن نه تنها بر مردم بلکه بر خود دولتمردان آشکار می‌شد، بگونه‌ای که سیف رئیس کل بانک مرکزی دولت یازدهم دستاور برجام برای ایران را «تقریبا هیچ» عنوان کرد.

پس از آن بود که رئیس جمهور و دولتمردان براساس همان اشتباه محاسباتی نسبت به تهدیدات دشمن، به دنبال تغییر آثار برجام از ملموس به غیر ملموس افتادند و دستاور برجام را «برداشتن سایه تهدید از سر ملت ایران» عنوان کردند. رئیس جمهور ضمن بیان این جمله عنوان کرد: «مذاکرات توانست بهانه برای تهدیدات را برطرف کند».

در همین رابطه یونسی دستیار رئیس جمهور عنوان کرد: «مهمترین اثر برجام دفع خطرات احتمالی جنگ بود که سایه شوم جنگ را از سر کشور برداشت».

در کنار این آثار خودساخته از برجام، از بین رفتن «ایران‌هراسی» دستاورد ناملموس دیگری بود که دولتمردان تلاش کردند آن را جزو دستاوردهای برجام اعلام کنند تا شاید برجام برای ایران از «تقریباً هیچ» بیرون بیاید! در همین خصوص رئیس جمهور در مراسم گرامیداشت روز جهانی گردشگری گفت: «یکی از آثار مهم برجام شکستن ایران‌هراسی بوده است». ظریف نیز در سخنرانی که در بهمن 94 در همایش فرصت‌های پس از برجام داشت عنوان کرد: «دستاورد بزرگ برجام شکستن فضای ایران‌هراسی بود».

امروز و پس از گذشت بیش از یکسال از توافق هسته‌ای شاهد آن هستیم که برخلاف گفته دولتمردان و توافق هسته‌ای، تحریم‌های جدیدی علیه ملت ایران وضع می‌شود. چند روز گذشته بود که خزانه‌داری آمریکا تحریم‌های جدیدی علیه 13 فرد و 12 نهاد مرتبط با ایران اعمال کرد. تحریم‌های جدیدی که جمله‌ی «تحریم‌ها رفته است» روحانی را با خود بُرد.

همچنین ترامپ رئیس جمهور آمریکا در کنار وضع تحریم‌های جدید در تازه‌ترین اظهار نظر خود ضمن تهدید ایران عنوان کرده است: «هیچ گزینه‌ای علیه ایران از روی میز خارج نیست». جمله‌ای که پیشتر از زبان اوباما و جان کری شنیده می‌شد این بار از رئیس جمهور جدید آمریکا شنیده شد.

این یعنی در پسابرجام هم  رئیس جمهور جدید آمریکا بسان رؤسای جمهور سابق آمریکا ایران را تهدید به گزینه نظامی می‌کند، تهدیدی که نشان می‌دهد آثار ناملموس ساختگی دولتمردان از برجام نیز رنگ خود را از دست داده‌ است.

همه این موارد نشان از این دارد که دولت در راهبرد اشتباه و به دور از واقعیتی که در پیش گرفته بود و کار خود را پیش می‌برد (که آن هم براساس تفکر غلط تعامل سازنده و تنش زدایی است) شکست خورده است چراکه دیگر نه خبری از آثار ملموس برجام وجود دارد و نه ناملموس!

البته تعجب است که هنوز دولتمردان بر راهبرد غلط خود اصرار دارند و هنوز راه‌حل مشکلات را گفت وگو با آمریکا عنوان می‌کنند. در همین رابطه حمید ابوطالبی معاون سیاسی دفتر رئیس جمهور عنوان می کند: «در دولت اول اوباما هم تقابل و تحریم با لفاظی و تحریک و تبدیل ایران به تهدید نخست جهانی آغاز شد و سپس با تماس تلفنی به سمت تعامل و حل مشکل پیش رفت.»

ابوطالبی درحالی از حرکت به سمت تعامل و حل مشکل در دولت اوباما سخن می‌گوید که انگار توصیه‌نامه جان کریِ دموکرات را به رئیس جمهور جمهوری‌خواه آمریکا نخوانده است. جان کری وزیر خارجه دولت اوباما در نامه‌ای به ترامپ که قرار بود بر مسند قدرت آمریکا تکیه بزند، می‌نویسد واشنگتن باید همچنان فشارها برای مقابله با برنامه موشکی، حمایت از تروریسم، نقض حقوق بشر و دخالت ایران در امور همسایه‌های خود را حفظ کند.

تفکری که خسران راهبرد خود در برجام را می‌بیند ولی همچنان اعتماد و گفت‌وگو با آمریکا را دنبال می‌کند، تفکر خطرناکی است، چرا که از «تقریبا هیچ»، «کوه دستاورد» می‌سازد! بدون آنکه به روی خود آورد.

 

مشکلات داخلی آمریکا، رئیس جمهور جدید را ناتوان تر از آن کرده که بلوف‌های ضدایرانی اش جدی گرفته شود

طبل توخالی جنگ طلبی!

آخرین روزهای حضور باراک اوباما در کاخ سفید بود که جان کری، وزیر امور خارجه او در یادداشتی نوشت: «روابطمان با ایران بسیار مناقشه‌برانگیز خواهد ماند و ما باید اعمال فشار را بر ایران حفظ کنیم تا بتوانیم برنامه موشکی ایران را عقب بنشانیم ... اهداف دیگر ما، فشار بر ایران برای دست کشیدن از حمایت تروریست‌ها، پایان دادن به بی‌توجهی به حقوق‌بشر و توقف مداخله ثبات‌زدایانه در امور همسایگانش است.» دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور جدید آمریکا پس از پای نهادن در کاخ سفید، خیلی زود نشان داد که به این نقشه راه پایبند است.

جمله «ایران با آتش بازی می‌کند» که برآمده از یکی از توئیت‌های آقای ترامپ بود، خیلی زود در رسانه‌های جهان بازتاب یافت و درست در همان روز (15 بهمن 95) که رئیس‌جمهور آمریکا آن جمله را در توئیتر نوشت، 25 شخص و نهاد تحریم شدند. مستمسک اصلی، ارتباط با برنامه موشکی ایران بود. این اقدام پس از یک آزمایش موشکی توسط ایران صورت گرفت که تعارضی با قطعنامه 2231 شورای امنیت سازمان ملل متحد نداشت.

نه در داخل و نه در خارج از ایران تقریبا هیچ‌کس تردیدی ندارد که سیاست رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه ایالات متحده، اعمال فشار بر ایران خواهد بود و باز هم کسی تردیدی ندارد که توان موشکی ایران و محور مقاومت، اصلی‌ترین محورهایی این اعمال فشار خواهند بود. اما به‌نظر می‌رسد انگاره‌ای در حال شکل گرفتن در بخش‌هایی از جامعه است که بر تقویت احتمال رویارویی نظامی بین ایالات متحده و ایران دلالت دارد. بخشی از شکل‌گیری چنین انگاره‌ای می‌تواند طبیعی باشد چرا که در ایران جمهوری‌خواهان بیش از دموکرات‌ها به جنگ‌طلبی شناخته می‌شوند. حمله به سکوهای نفتی ایران در دوران ریگان جمهوری‌خواه صورت گرفت، بوش پدر با عراق جنگید و بوش پسر، افغانستان و عراق را اشغال کرد. اما بخش دیگری از این انگاره نه طبیعی که برساخته برخی است که احساس می‌کنند از نمد بزرگ‌نمایی تهدید ترامپ برای ایران می‌توانند کلاهی برای خود بسازند. این «برخی»، در دوران اوباما که اکنون خود می‌گویند جنگ‌طلب نبوده هم معتقد بودند که «سایه جنگ» را از سر ایران زدوده‌اند و اصلی‌ترین دست‌آورد توافق هسته‌ای وین را بر مبنای مکتب کپنهاگ، امنیتی‌زدایی کردن ایران و برنامه هسته‌ایش می‌خواندند. اما شاید دلایلی وجود دارد که بالعکس، اکنون امنیتی‌سازی مساله نوع تقابل ترامپ با ایران در افکار عمومی را موجه می‌دانند.

در این یادداشت قصد آن است که بررسی شود تهدید «جنگ ترامپ علیه ایران» تا چه حد جدی است؟ اصولا اگر آمریکایی‌ها بتوانند با ابزار نظامی به هدفی نائل آیند، فرقی بین دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهان در بردن دست به سوی ماشه وجود دارد؟

الف– اینکه جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها تفاوت چشم‌گیری از نظر جنگ‌طلبی دارند، قابل اثبات نیست. در هر دو جنگ جهانی اول و دوم در آمریکا دموکرات‌ها بر سر کار بودند. جنگ ویتنام را دموکرات‌ها آغاز کردند و هری ترومن، تنها رئیس‌جمهور آمریکا که از بمب هسته‌ای استفاده کرد، یک دموکرات بود. هر چند برای ورود آمریکا به جنگ دوم جهانی توجیه حمله ژاپنی‌ها به پرل هاربر وجود داشت اما وسعت ورود آمریکا به نبرد، به پاسخ‌گویی به ژاپن محدود نشد. در طول 100 سال گذشته، در جنگ‌های دموکرات‌ها، بیش از 600 هزار آمریکایی کشته شده‌اند. تردیدی در جنگ‌طلبی جمهوری‌خواهان نیست اما اینکه دموکرات‌ها عناصری صلح‌طلب هستند هم ادعایی غیرواقعی است.

ب – دولت‌های آمریکا اعم از دموکرات و جمهوری‌خواه، در صورتی که برای اهدافشان لازم ببینند و برآوردشان از ورود به جنگ پیروزی باشد، هیچ‌کدام از اقدام به نبرد تبری نمی‌جویند. اگر باراک اوباما به این نتیجه می‌رسید که باید به جنگ با ایران برود و نتیجه این جنگ مثبت خواهد بود، قطعا تردیدی در آن نمی‌کرد. ترامپ هم همین‌گونه است. آنچه رئیس‌جمهور سابق را بازداشت، نه متغیرهای شخصیتی وی که محاسبات راهبردی بود. تاثیر متغیرهای شخصیتی در ساختار پیچیده‌ای چون ایالات متحده قطعا محدود و مضیق است.

ج – برای اقدام نظامی تنها توانایی نظامی مطرح نیست بلکه مساله هزینه – فایده مطرح است. هیچ‌گاه اقدام نظامی که هزینه آن بیشتر از فایده‌اش باشد در دستور کار واشنگتن قرار نخواهد گرفت. دست‌کم باید این تصور وجود داشته باشد که هزینه اقدام نظامی کمتر از فایده آن است و اگر خلاف آن اثبات شود، برای حزب مجری جنگ هزینه‌بر خواهد بود کمااینکه هزینه تجاوز به عراق برای بوش پسر و حزب جمهوری‌خواه و کل اقتصاد آمریکا کمرشکن بود. آمریکایی‌ها با قابلیت‌های دفاعی ایران و نوع پاسخ‌گویی نامتقارن ایران به‌خوبی آشنا هستند. آمریکایی که در منطقه اصطلاحا جناح داده و نیروهای خود را پراکنده کرده است، نقاط متعددی را برای ضربه خوردن در صورت وقوع جنگ پدید آورده است که هیچ‌کدام در صورت اقدام نظامی علیه ایران در امان نخواهند بود. علاوه بر آن در این منطقه اسرائیل حضور دارد که امنیتش برای آمریکایی‌ها بسیار مهم است و در صورت اقدام نظامی علیه ایران دیگر امنیت نخواهد داشت.

د – به حرف‌های ترامپ در دوران مبارزات انتخاباتی هم باید توجه کرد. اگر امروز ترامپ به‌دنبال محدودیت ورود مهاجرین به آمریکاست، دقیقا به‌دنبال اجرای وعده‌ای است که خود داده است. اگر نیامده به‌سراغ اوباماکر رفت، باز هم برای اجرای وعده‌هایش بود. پس اجرای وعده‌های انتخاباتی اجمالا مهم هستند، هرچند که ممکن است برخی قابل اجرا نباشند. آیا ترامپ در دوران رقابت‌ها، از جنگ‌های پیشین آمریکا انتقاد نکرده بود؟ اکنون خود می‌خواهد جنگی سخت‌تر و پرهزینه‌تر از جنگ‌های قبلی به‌راه اندازد؟ آیا این ترامپ نبود که در مصاحبه با لری کینگ اظهار داشت که آمریکا نباید وارد جنگ عراق می‌شد و آیا او نبود که گفت «تاکنون ما حدود شش تریلیون دلار برای این جنگ‌ها صرف کرده‌ایم. با این پول می‌توانستیم کشورمان را دو مرتبه بازسازی کنیم. نتیجه این وضع نیز آن بوده است که در موقعیت بسیار بدی قرار گرفتیم»؟

برخی کارشناسان نیز بر این باورند که واشنگتن در دوران ترامپ به‌دنبال کنش‌های پرتنش علیه تهران نیست. دکتر ابراهیم متقی در این خصوص می‌گوید: «در خصوص مسائل مربوط به ایران من بعید می‌دانم که ترامپ خواسته باشد از ساز و کارهای کنش پرشدت بهره‌گیری کند. واقعیت این است که آمریکا نمی‌خواهد با ایران در خلیج‌فارس درگیر شود، اما این درگیر نشدن به معنای این نیست که آمریکا از "سیاست پرستیژ" استفاده نکند.» دکتر هادی آجیلی هم در این خصوص معتقد است: «فکر نمی‌کنم که ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور نه به عنوان هیأت حاکمه و تیم، شخصا علاقه‌مند باشد که درگیری جدیدی ایجاد کند در منطقه. مواجهه‌هایی مانند مواجهه‌های ایران و آمریکا در خلیج فارس فکر نمی‌کنم موجب درگیری شود و ترامپ بخواهد وارد جنگ دیگری در منطقه خاورمیانه شود. مسئله ترامپ خاورمیانه نیست بلکه چین است.»

ه – مگر این نیست که ترامپ به‌دنبال محدودسازی موشکی ایران است؟ مگر این موشک‌ها برای امنیت رژیم صهیونیستی و متحدان آمریکا در منطقه، مشکل شناخته نمی‌شوند؟ طبعا ترس از موشک‌ها، ترس از شلیک آنهاست نه ترس از وجود آنها. آیا منطقی است ترامپ کاری کند که این موشک‌ها واقعا به سوی اسرائیل شلیک شوند؟ نه فقط موشک‌های ایران، که موشک‌های متحدین ایران هم! با آغاز کردن یک جنگ، این اتفاق خواهد افتاد. اگرچه برخی رفتارهای ترامپ عاقلانه به‌نظر نمی‌رسند اما تا این حد دیوانگی هم از سوی او متصور نیست.

و – بی‌تردید ترامپ به‌دنبال اعمال فشار بیشتر بر ایران است بی‌تردید ادبیات تندتری هم نسبت به اوباما دارد. اما هراس از اقدام نظامی او چندان منطقی به‌نظر نمی‌رسد.

 

واکنش به تحریم‌های جدید آمریکا علیه ایران

چین اعتراض کرد، روسیه هشدارداد؛ ظریف و روحانی سکوت کردند!

انفعال دولت روحانی در سیاست خارجی وضعیت ناخوشایندی را به وجود آورده است. چند روز پیش بود که علی اکبر صالحی، رئیس‌سازمان انرژی اتمی کشورمان بیان داشت که دستورات ترامپ ساخت بیمارستان هسته‌ای را مختل کرد.

اخیرا نیز محمد جواد ظریف، ‌وزیر خارجه کشورمان روزهای سختی را در خصوص اجرای برجام پیش‌بینی کرده و گفته:‌«اروپا در حوزه هایی در برابر ترامپ مقاومت میکند و در حوزه هایی با او همراهی خواهد کرد.» شاید یکی از مصادیق همراهی اروپایی‌ها با ترامپ به مواضع «ترزا می»‌، نخست وزیر انگلیس باز گردد. جانشین اوباما در بدو ورود به کاخ سفید به سنت دیگر رئیس‌جمهورهای امریکا برای ایران شاخ و شانه کشید و اولین تحریم‌های خود را علیه ایران وضع کرد که در آن وزارت خزانه‌داری آمریکا محدودیت‌های اقتصادی برای 13 فرد و 12 نهاد مرتبط با ایران وضع کرد.تحریم‌های صورت گرفته تماما مرتبط با ایران است اما در بین تحریم‌شدگان، افراد غیر ایرانی نیز وجود دارند که نامی از شهروندان چینی در لیست تحریم‌های تازه آمده است.

همین موضوع سبب شد تا چینی‌ها به تحریم‌های امریکا علیه ایران اعتراض کنند. چین به طور رسمی به تحریم‌های اخیر آمریکا علیه جمهوری اسلامی ایران که نام چندین شخصیت و شرکت چینی نیز در آن دیده می‌شود، اعتراض کرد. در همین رابطه، «لو کانگ» یکی از سخنگویان وزارت امور خارجه چین تاکید کرده است که اقدامات آمریکا در تحریم طرف های ثالث و تدابیری که بر اساس آن به شرکت های چینی لطمه وارد می آورد، نمی تواند مشکلات واشنگتن و تهران را حل و فصل کند.

این درحالی است که پیش از روسیه هشدارهای لازم را به آمریکا درباره تحریم و فشار بر ایران داده بود. در این زمینه وزارت خارجه روسیه ضمن هشدار در باره پیامدهای احتمال وضع تحریم های جدید علیه ایران، اعلام کرد که مسکو خواستار خودداری از انجام هر گونه اقدام ضدبرجامی است.

سرگئی لاوروف، وزیر امورخارجه روسیه هم دوشنبه 18 بهمن‌ماه تأکید کرد که ایران سهم خود را در مبارزه علیه سازمان‌های تروریستی به ویژه داعش به جا آورده و باید بخشی از جبهه ضدتروریستی علیه داعش به حساب آید.

وی افزود:‌ «ایران هرگز هیچ ارتباطی با داعش یا جبهه النصره و هر گروه تروریستی مرتبط با سازمان‌های تروریستی عنوان شده توسط شورای امنیت سازمان ملل نداشته است. علاوه براین، ایران همواره با این گروه‌های تروریستی به مبارزه پرداخته است.» پاسخ‌های مسکو به لفاظی‌های ترامپ فقط به مساله مبارزه با تروریسم محدود نشد و معاون وزیرامورخارجه روسیه نیز در حالی که واشنگتن موج جدیدی از تحریم‌ها علیه تهران به بهانه فعالیت‌های موشکی این کشور را اعمال کرده است، یادآوری کرد که ابزار تحریم مدت‌هاست بلااستفاده شده و آزمایش‌های موشکی ایران نه برجام را نقض می‌کند نه قطعنامه ٢٢٣١ شورای امنیت را. این در شرایطی است که از سوی مقامات دولتی ایران پاسخ قابل توجهی به طرف آمریکایی داده نشده است و شاهد سکوت ممتد مقامات دولتی در مقابل اقدامات ضدایرانی و ضدبرجامی ترامپ هستیم. به نظر می‌رسد دولت دوباره در حال تکرار مکرر سیاست انفعال در مقابل اقدامات ضدایرانی آمریکاست.

روحانی در خصوص مواضع ترامپ تنها با سخنانی ستایش آمیز در مورد برجام و الگو قرار دادن آن بیان کرده که رئیس‌جمهور آمریکا نمی‌تواند این توافق را تحمل کند اما از تحریم‌های جدید آمریکا سخنی به میان نیاورده و با سخنانی کنایه‌‌دار و بیشتر اغراق‌آمیز بیان کرده که ما «عمامه داریم و کلاه سرمان نمی‌رود!» اما باید گفت که این رویکرد در زمان باراک اوباما زیان‌های زیادی به کشورمان زد و باعث شد تا برجام به طور خنثی و بی‌خاصیت اجرا شود اما به نظر می‌رسد در دوره ترامپ که بی‌محابا به تحریم و نقض برجام می‌پردازد نمی‌توان با این سخنان اغراق‌گونه که مصداق نقض آن بسیار است، افکارعمومی را قانع کرد.

 

 

ترامپ، آن گونه که واقعیت دارد و آن گونه که در رسانه ها بازنمایی می شود

کدام دیوانه؟ کدام جنگ؟

امیر زاهد

این روزها اگر صفحات روزنامه را ورق بزنید و یا سایتهای خبری را بالا و پایین کنید و هر از چند گاهی در فضای مجازی سری به وبلاگها و یا کانالهای متنوع بزنید پسوند دیوانه، تندرو و افراطی را به کرار در کنار نام دونالد ترامپ رییس جمهور ایالات  متحده مشاهده خواهید کرد. فرقی هم ندارد چه مدعیان اصلاحات و داعیه داران دولت اعتدال باشند و چه مدعیان اصولگرایی و جریان انقلابی! گویی آسمان پاره شده و دیوانه ای به زمین هبوط کرده که هر اقدامی ممکن است از او سر بزند!

 اینکه مدعیان اصلاحات و داعیه داران دولت اعتدال ترامپ را فردی افراطی، تندرو و دیوانه خطاب کنند کاملا روشن است چرا که می خواهند این توهم را به مردم القاء کنند که در مقابل ترامپ دیوانه نباید دست به اقدامات به اصطلاح افراطی زد و در حقیقت نسخه رییس جمهوری از جنس اعتدال را در برابر دیوانه ای چون ترامپ برای مردم می پیچند! گواه بر این مدعا توییت های سلسله وار سلبریتی ها میباشد که یکی او را تندرو خطاب می کند و دیگری هیتلر! روزنامه های زنجیره ای و پادوهای جریان غربگرا نیز با تیترها و مصاحبه هایشان دقیقا در صدد این هستند که ترامپ را به عنوان یک دیوانه جنگ طلب در بین مردم جا بیندازند! بر همین اساس است که عبدالله رمضان سخنگوی دولت اصلاحات میگوید:  «ما باید بدانیم که شرایط سختی پیش رو داریم چون یک فردی در دنیا روی کار امده که از جنگ بدش نمی آید»  مسعود بهبنود کارشناس بی بی سی فارسی نیزدر آن سوی مرزها چنین توییت می کند: «به فرض که خطر ترامپ جدی باشد. چاره در تسلیم و عقب نشینی و گردن کج کردن نیست، چاره در مردم دوستی و مهار فرمان بریده ها و دهان دریدگان است.»  و جلائی پور می نویسد: «در دوره این خودشیفته بدخیم باید خیلی مواظب کشورمان ایران باشیم.»

علی ای حال قصد دارند  تا در انتخابات آتی از این حجم ترامپ ستیزی بهره لازم را ببرند! و هم به سبب این ترامپ ستیزی تطهیر کنند چهره امریکای رویاهای خویش را، همان امریکای مودبی که امروز بواسطه ترامپ بر چهره اش خدشه ای وارد شده.! و اینان چون خود را شهروندان وجدانی ایالات متحده می دانند ناگزیرند تا احیاء کنند این رویای رو به زوال را ..! چنان که صادق زیبا کلام می گوید: "ترامپ مظهر لیبرال دمکراسی نیست!"

 اما اینکه جریان انقلابی در تحلیل خود عناوینی چون دیوانه، افراطی و تندرو را در کنار نام ترامپ قرار دهد دقیقا در پازل مدعیان اصلاحات و حامیان دولت بازی کرده  و ناخوداگاه وجود این کلمات و بار معنایی ان این گزاره را در ذهن مخاطب که عموما نیز در سبد رای، آرای خاکستری را به خود اختصاص می دهند و تحلیل درستی از شرایط داخلی کشور و مناسبات جهانی ندارند، تقویت خواهد کرد که حالا که تمام جریانات کشور از منتهی الیه اصولگرایی تا اعتدال و اصلاحات همگی بر دیوانگی شخصیتی چون ترامپ متفق القولند، بس لابد باید برای مقابله با چنین دیوانه ای که هر اقدامی ممکن است از او سر بزند، ناگزیر به انتخاب رییس جمهوری هستند  که با سیاست "صبر و مدارا" مبتنی بر تنش زدایی به مقابله با پدیده ای چون ترامپ بپردازد.

  علی ای حال تا انتخابات آتی از سوی جریان انقلابی باید این گزینه در ذهن مخاطب تقویت شود که ترامپ نه تنها دیوانه نیست و هیچ حرکت خلاف عقلی نشان نمی دهد، بلکه او نماد تام و تمام امریکای وحشی سرمایه دار است! او تافته جدا بافته از ماهیت استکباری امریکا نیست، او همان اوبامای بی رتوش است! اوبامایی که در کینه توزی و دشمنی با ایران اسلامی و قتل و عام مردم مظلوم منطقه از هیچ کوششی فروگذار نکرد و بدون شلیک حتی یک گلوله سندی را به ملت ایران تحمیل کرد که تا مدت ها گریبان ایران اسلامی را خواهد گرفت، انهم در ازای یک مشت وعده نسیه  که البته به هیچ کدام هم عمل نکرد!

 در دولت همین اوبامای میانه رو بود که داعش شکل گرفت و با حمایت دولت او بود که عربستان با مشارکت امارات متحده عربی به یمن حمله کرد و باز با همین حمایتها بود که نیروهای موسوم به "سپر جزیره" به منظور کمک به رژیم ال خلیفه در بحرین به سرکوب اعتراضات مسالمت امیز مردم پرداختند و ایضاء همین اوباما بود که با استفاده از اوضاع اقتصادی در صدد تغییر نظام های حاکم بر کشورهای امریکای لاتین به مانند ونزوئلا برامد.! اوباما همانی است که استفان لندمن نویسنده و تحلیلگر امریکایی، او را چنین وصف می کند:   "حمایت دولت اوباما از سرکوب وحشیانه مردم بحرین که در تظاهرات مسالمت امیز خواسته های خود را بیان کرده اند و نیز تلاش کاخ سفید برای ایجاد خشونت به منظور تحقق اهداف پلید خود از اوباما شخصیتی بدتر از بوش ساخت و در واقع او یک جنایتکار جنگی و دروغگوی بزرگ است."

 حال با این توصیف اگر ترامپی که تازه از ورای برجهای تجاری خویش پا را به عرصه سیاست گذاشته یک دیوانه است! بنابراین اوباما به طریق اولی مصداق اتم و کامل یک دیوانه زنجیره ایست! ترامپ در حال عمل به وعده های خود است. وعده هایی که به جهت آن توانست آرای مردمی را در ایالات متحده به سوی خود سرازیر کند. ترامپ حاصل طبقه سرمایه داری است و در همان بستر به قدرت رسیده، بر خلاف نظر جریان غربگرا او یک حادثه نیست که رد بشود! ترامپ همان ذات امریکاست که همان افکار طبقه نخبگانی امریکا را اجرا می کند! او پدیده تازه ای نیست و همه روسای جمهور امریکا از ابتدای انقلاب تا به حال همین حرفها را گفته اند و همین رجزها را هم خوانده اند ولیکن هیچ غلطی هم نتوانسته اند بکنند!

 امروز دیگر نقاب امریکا فروافتاده! دست چدنی اش از دستکش مخملین بیرون زده! شاید در تاکتیک با اوباما اختلاف نظر داشته باشد ولیکن در دشمنی و کینه توزی بر علیه نظام اسلامی کمترین اختلاف نظری با یکدیگر ندارند! لذا القای این مطلب که او یک دیوانه افراطی است بازی در پازل جریان غربگرا و گرفتار شدن در تله رسانه ای انهاست و در این سناریو خود را متخصص مذاکره و صلح نشان می دهند و ترامپ دیوانه را رئیس جمهور جنگ! و این سبب خواهد شد تا افکار عمومی در موضعی تدافعی قرار گرفته و ناخوداگاه رئیس جمهوری را در انتخابات آتی انتخاب نمایند که با سیاست "صبر و مدارا" در مقابل پدیده ترامپ صف ارایی کند!

 سیاستی که قطعا به شکست خواهد انجامید و گواه بر این مدعا، که امیدست در حافظه تاریخی ملت نقش بسته باشد  همان سیاست فشل دوران اصلاحات می باشد که با طرح گفتگوی تمدن ها کشور را در محور شرارت قرار دادند! و البته همین سیاست فعلی دولت اعتدال نیز می باشد که با طرح تعامل مبتنی بر لبخند.! متاعی را عاید ملت نکردند بجز خسارت محض!  لذا در مقابل سیاست مشت آهنین ترامپ که قبلا با پوششی زیباسازی می شد، و امروز کاملا عریان به اجرا در می آید، نه مذاکره و نه باج دادن و نه دل بستن به وعده های اروپا مبنی بر پایبندی به برجام و نه دیپلماسی کرنشی و اعتماد سازی با حراج منافع ملی و رویای تنش زدایی دیگر جواب نمی دهد...بلکه این دیپلماسی باید جای خود را به دیپلماسی هوشمند و هماهنگ مبتنی بر مقاومت بدهد! چرا که این مقاومت بود که امریکا و اروپا را مجاب کرد تا گزینه های جنگ را برای همیشه از روی میز برداشته و پای میز مذاکره بنشینند به طوریکه جان کری در نشست کنگره چنین اعتراف می کند:

 "ما با تهدید و فشار بر ایران نه تنها نتوانستیم انها را تسلیم سازیم بلکه انان از یک سانتریفیوژ به 19 هزار رسیده اند و غنی سازی بیست درصد انجام داده اند و توان موشکی انها به هزاران کیلومتر رسیده است و اگر اکنون مذاکره نکنیم معلوم نیست فردا به کجا خواهند رسید."

  علی ای حال در برهه کنونی و در برابر پدیده ای چون ترامپ که البته فرقی هم با اسلاف سابق تر از خودش در کاخ سفید ندارد و تهدیداتش نیز به فرموده حکیم انقلاب از جنس "لاف در غربت" می باشد.! بهترین راهبرد همان است که دکتر جلیلی دیپلمات انقلابی و کارکشته سابق مذاکرات هسته ای در برابر زیاده خواهی های استکبار گفت: اگر شما بخواهید مانع تنش زدایی بشوید باید شعار تهدیدزدایی بدهید نه تنش زدایی.

 

 

ایدئولوژی سیاسی ترامپ چیست؟

«هیتلریسم»و «ملی‌گرایی مذهبی» ترامپ

در مراسم صبحانه نیایش ملی در واشینگتن، رییس جمهور آمریکا از تهدیدات خشونت بار و ایدئولوژیک علیه آمریکا در دنیای امروز سخن گفت.

وقتی دانلد ترامپ به جهان نگاه می کند، چشم اندازی از تهدیدات بالقوه علیه آمریکا و ارزش های ان می بیند. او روز پنجشنبه در صبحانه نیایش ملی گفت:

" آزادی مذهبی یک حق مقدس است، ولی حقی که در کل دنیای اطراف ما تحت تهدید قرار دارد. دنیا مورد تهدید جدی است. ولی ما قصد داریم به آن سر و سامان بدهیم. این کار من است. من امور را درست می کنم."

او دیدگاه خود را درباره پایان دادن به این تهدیدات چنین خلاصه کرد: توقف تروریزم. توقف آزار مسیحیان در غرب آسیا. دفاع از مرزهای آمریکا در برابر کسانی که " از سخاوتمندی آمریکا برای تخریب ارزش های بسیار عزیز آن استفاده می کنند."

به گفته ترامپ، آمریکایی های مذهبی درون خود امریکا هم در معرض تهدید هستند. ترامپ وعده داد: " به همین خاطر، من شرّ متمم جانسون را کم و ان را کاملا حذف خواهم کرد." متمم جانسون بخشی از «قانون مالیاتی»Tax Code آمریکاست که رهبران و موسسات مذهبی را از حمایت یا مخالف نسبت به نامزدهای مناصب سیاسی در آمریکا منع می کند. ترامپ در ادامه گفت: " و اجازه خواهم داد که نمایندگان آیین ما آزادانه و بدون هراس از پرداخت تاوان، ابراز عقیده کنند." حذف متمّم جانسون به لحاظ نظری به این مفهوم است که موسسات مذهبی و رهبران روحانی می توانند آزادانه و آشکارا از نامزدهای سیاسی حمایت کنند و همچنان از پرداخت مالیات معاف بمانند، و از سوی دیگر می توانند اعاناتی را که از پیروان آیین دریافت می دارند خرج فعالیت های سیاسی کنند. ترامپ مدافع برنامه ملی گرایی مذهبی است. او در کنار شماری از افراد کلیدی کاخ سفید مانند «استفن بَنِن»(استراتژیست ارشد کاخ سفید) معتقد است که آمریکا نماینده مجموعه ای از ارزش هاست که ریشه در هویت مذهبی این کشور دارد. در حالی که طبق شواهد، خود ترامپ چندان پایبند مذهب به نظر نمی رسد، او از پیوندهایش با رهبران سفیدپوستان مسیحی اوانجلیست(تبشیری) همچون «جری فالوِل جونیور» منتفع می شود. ترامپ در طول سخنرانی خود استدلال کرد که ارزش های عمیقا مذهبی آمریکا مورد حمله هستند- نه فقط از طریق اعمال خشن افراطیان مسلمان، بلکه از طریق فرسایش ایدئولوژیک: " ما اجازه نخواهیم داد که یک سَرپُل نابردباری مذهبی، در کل کشور ما گسترش پیدا کند." به نظر می رسد که ترامپ به «افراط گرایی رادیکال اسلامی» اشاره داشت که در سخنرانی های قبلی خود هم روی آن انگشت گذاشته بود. او افزود: " به گوشه و کنار دنیا نگاه کنید و ببینید چه اتفاقی دارد می افتد." رییس جمهور ایالات متحده وعده داد که از ارزش های آمریکایی دفاع خواهد کرد چرا که " این چیزی است که مردم می خواهند. یک کشور زیبا در پناه خداوند." آمریکا همیشه «کشوری در پناه خداوند» نبوده است، دست کم به صورت رسمی. اصطلاح در پناه خداوند(under God) تا 1954 در سوگند وفاداری به آمریکا وجود نداشت. دوایت آیزنهاور، اولین رییس جمهور آمریکایی بود که این اصطلاح را به سوگند رسمی افزود و این اصلا اتفاقی نبود. آیزنهاور اولین رییس جمهور آمریکا بود که در مراسم صبحانه نیایش ملی حاضر شد و بعد از او، به مرور زمان، این تبدیل به یک رسم اجباری در میان رییس جمهورهای آمریکایی، به عنوان فرماندهان کل قوای مسلح، شد. در مراسم صبحانه نیایش ملی امسال، ترامپ از آیزنهاور به دلیل باب کردن این رسم به طور ویژه تجلیل کرد. از جنبه های مختلف، دیدگاه ترامپ درباره ملی گرایی مذهبی، امتداد دیدگاه روسای جمهور جمهوری خواه قبلی آمریکاست. کِوین کروس، استاد دانشگاه پرینستون، در مصاحبه ای در ماه آگوست، این نکته را مطرح کرد که ادبیات مذهبی ترامپ بیشتر مشابه ریچارد نیکسون است تا دویات آیزنهاور. کروس گفت: " نیکسون از این ادبیات استفاده کرد تا طولانی شدن جنگ ویتنام را توجیه کند؛ تا در برابر کنگره خود را نماد خواست اکثریت خاموش آمریکا معرفی کند. این را دقیقا در ترامپ امروز هم می بینید: این بسیار بیش از یک موضع دفاعی در برابر خارجی هایی است که ارزش های آمریکا را تهدید می کنند، یعنی کسانی که خارج از کشوری در پناه خداوند قرار دارند."

همه‌ی این ها به خوبی یافته های اخیر مرکز پژوهش های پیو Pew را روی احساس آمریکایی ها درباره هویت ملی خود منعکس می کند. در حالی که تنها یک سوم آمریکایی ها باور دارند که مسیحی بودن بخشی مهم از آمریکایی بودنِ آن هاست، لیکن در بین همین یک سوم هم اختلاف حزبی و فرقه ای کاملا مشهود است. به این معنا که از میان پرسش شوندگان جمهوری خواهی که به این سوال پاسخ دادند، 45 درصد آن ها جواب مثبت دادند، در حالی که در میان پاسخ دهندگان دموکرات، این رقم 29 درصد بود. 57 درصد از پرسش شوندگانی که به این سوال پاسخ مثبت داند، مسیحی اوانجلیست بودند. به نظر می رسد که پیام ترامپ هم دقیقا همین دسته را مخاطب مستقیم خود می داند. ترامپ بر حس پیوندی که میان ملیت و مذهب در این گروه از آمریکایی ها(سفیدپوست مسیحی اوانجلیست) وجود دارد، تاکید می کند و علیه کسانی که به باور آن ها این هویت را مخدوش می کنند، موضع سخت می گیرد.

و رییس جمهور آمریکا این تبلیغ را از طریق حسّ ترس انجام می دهد. در اظهاراتش در صبحانه نیایش ملی، او توصیفی تکان دهنده از کشتار مسیحیان در خارج از آمریکا ارایه می دهد: " آن ها سر آدم ها را می برند، آن ها را در قفس های آهنی می اندازند....مسلمانان صلح دوست، توسط قاتلان داعشی با بی رحمی مورد آزار قرار می گیرند و کشته می شوند."

او از تهدیدات علیه یهودیان هم صحبت کرد. در واقع او در توصیف خود دایره وسیعی از گروه های مورد آزار را داخل می کند تا حس ترسی را که برای برنامه خود به ان نیاز دارد، برجسته سازد: " ما شاهد خشونتی وصف ناپذیر تحت نام مذهب هستیم؛ اَعمال خبیثانه علیه اقلیت ها؛ وحشت در ابعادی که قابل وصف نیست." او در آخر نتیجه گرفت که تهدید اساسی برای آزادی مذهبی، تروریزم است. در حالی که ترامپ همواره از نیاز به ایمنی و امنیت برای آمریکایی ها سخن گفته است، چارچوب صریح ایدئولوژیک کلام او در روز پنجشنبه در صبحانه نیایش ملی، بدیع بود. به مانند اسلاف جمهوری خواه خود، او هم این دیگاه را تبلیغ می کند که "آمریکا به واسطه «تقوای» piety خود، قوی و قدرتمند است. آمریکا علیه تهدید بیگانگان، تروریست ها و ایدئولوژی های مخرّب، یک کشور یگانه‌ی زیبا خواهد بود- و از دید ترامپ این تنها در پناه خداوند ممکن خواهد بود"

 

 

رئیس جمهور جدید چه بلایی را می تواند سر ایالات متحده ییاورد؟

 فاشیسم مقدمه ای برای پایان رویای آمریکایی

برخی تحلیلگران پیش بینی کرده بودند که ترامپ پس از رسیدن به قدرت عملکرد معقولی خواهد داشت، اما انگار این پیش بینی ها چندان با واقعیت سازگاری ندارد. به نظر می رسد منصب ریاست جمهوری در ترامپ تغییری به وجود نخواهد آورد بلکه این ترامپ است که در ریاست جمهوری آمریکا تغییر و تحولات اساسی ایجاد خواهد کرد. بر کسی پوشیده نیست که ترامپ چگونه از انجام آنچه پروتکل ریاست جمهوری آمریکا خوانده می شود سرباز می زند. ترامپ به عنوان یک برند تجاری در حوزه کسب و کار تلاش می کند تا در سپهر سیاسی آمریکا نیز به یک برند تبدیل شود. برندی که شاید بتوان آن را «فاشیسم آمریکایی» نامید.

 

پایان رویای آمریکایی

تحقق چنین اتفاقی را پیش از این بسیاری از نویسندگان و تحلیلگران آمریکایی پیش بینی کرده بودند. «ریچارد روتی» در آخرین کتابش «رسیدن به کشور خودمان» می نویسد: «بسیاری از نویسندگان حوزه سیاست گذاری های سیاسی اجتماعی هشدار داده اند که دموکراسی های صنعتی شده قدیمی به سوی یک دوره وایمار مانند در حرکتند، دوره ای که در آن جنبش های پوپولیستی احتمالا دولت های مبتنی بر قانون اساسی را ساقط می کنند.» و یا «ادوارد لوتواک» در کتاب خود تحت عنوان «به مخاطره افتادن رویای آمریکایی» هشدار می دهد: «احتمال دارد فاشیسم، آینده آمریکا باشد» او توضیح می دهد: «اعضای اتحادیه های کارگری و کارگران غیرماهر فاقد سازماندهی، دیر یا زود متوجه می شوند که دولتشان حتی برای جلوگیری از کاهش دستمزدهایشان یا جلوگیری از صدور مشاغل به خارج از کشور نیز تلاشی نمی کند. در این مقطع همه چیز درهم خواهد شکست، رای دهندگان غیر شهری به این نتیجه خواهند رسید که سیستم فشل شده و اندک اندک در پی یک مرد قدرتمند می گردند تا به او رای دهند؛ کسی که به آن ها دلگرمی بدهد که وقتی انتخاب شد، دیگر دنیا به کام بوروکرات های از خود راضی، وکلای حقه باز و سیاستمداران دزد نخواهد بود.»

 

فاشیسم به عنوان یک جریان سوم

فاشیسم یک نظریه سیاسی است که بر پایه ناسیونالیسم افراطی نژاد پرستانه و دولت بسیار مقتدر و متمرکز استوار است. برخی از نظریه پردازان علوم سیاسی فاشیسم را به چشم جریان سومی نگاه می کنند که معمولا در شرایط بحران اقتصادی و زمانی که مردم از شرایط موجود نا امید و خشمگین هستند بروز می یابد. تحلیلگران در رابطه با ماهیت طرفداران ترامپ می نویسند «آن ها ده ها میلیون آمریکایی به خصوص سفیدپوستان طبقات فرودست هستند که به خاطر آنچه که بر سر آن ها، خانواده ها و اجتماعاتشان آمده خشمگین هستند. آن ها به مخالفت با سیاست های نئولیبرال برخاسته اند که نخبگان تحصیل کرده از هر دو حزب سیاسی بر آن ها تحمیل کرده اند» لذا می شود گفت سفیدپوستان طبقات فرودست به عنوان بدنه اصلی حامیان ترامپ در حال پذیرش یک فاشیسم آمریکایی اند. جنبش های فاشیستی بنیاد خود را نه بر فعال بودن سیاسی بلکه بر غیر فعال بودن از نظر سیاسی بنا کرده اند، «بازندگانی» که اغلب به درستی احساس می کنند نه صدایشان شنیده می شود و نه نقشی در تشکیلات سیاسی ایفا می کنند. فاشیسم چیزی است مربوط به یک رهبر الهام بخش و به ظاهر قدرتمند که وعده احیای اخلاقی، شکوه و افتخار دوباره و انتقام می دهد. لذا فاشیسم یک جواب برای حل مشکلات نیست بلکه روشی برای بیان اعتراض است روشی برای عبور از دوران گذار. فاشیسم آمریکایی خواهان شکلی خاص از آزادی است؛ آزادی نفرت ورزیدن. هواداران این مکتب آزادی را برای تحقق آرمان فرهنگ خشونت و اسلحه می خواهند. آزادی را برای دشمن داشتن می خواهند، برای حمله فیزیکی به مسلمانان، مهاجران غیر قانونی، سیاه پوستان و هر کسی که به خود جرات بدهد و از فاشیسم پروری آن ها انتقاد کند.

 

فاشیسم مقدمه افول آمریکا

از همین رو است که خیلی ها معتقدند فاشیسم مقدمه افول آمریکا خواهد بود. در سال 2007، نائومی وولف (Naomi Wolf)، نویسنده و پژوهشگر آمریکایی، فعال مبارز حقوق بشر و ضد سیاست های نئولیبرالی آمریکا، کتابی نوشت تحت عنوان «پایان آمریکا»، ایده اساسی وولف در این کتاب آن بود که «این کشور با قدم هایی آرام اما قاطع در حال گذار از یک دموکراسی کهن که پدران بنیانگذار این کشور در قرن هفدهم آن را بنیان گذاشتند، به پهنه ای برای یک سلطه نیمه فاشیستی - نیمه پوپولیستی است.» او در کتاب خود به صورت گسترده ای به شباهت هایی اشاره می کند که آلمان دهه 1920 را به یک دیکتاتوری فاشیستی تبدیل کرد و سرانجام به فروپاشی و تخریب کامل آن انجامید. این هشدار را چالمرز جانسون(Chalmers Johnson) استاد برجسته آمریکایی نیز در کتاب پایان امپراتوری مطرح کرد. همین هشدار ها بود که باعث شد حاکمیت آمریکا در سال 2008 برای به تاخیر انداختن فرآیند افول دست به دامان پدیده ای چون باراک اوباما شود، تا هم به ترمیم چهره خود در عرصه بین المللی بپردازد و هم در عرصه داخلی با خلاء مشروعیت سیاسی به مقابله بپردازد.

اما حالا در سال 2017 یک دهه بعد از نگارش کتاب نائومی وولف، آمریکا دارد همان مسیر پیش بینی شده را می پیماید، بی جهت نیست که این روز ها موج اعتراضات از کف خیابان ها به بدنه حکومتی رسیده است. کالیفرنیا و تگزاس این روزها ساز جدایی از ایالات متحده را کوک کرده اند، نمایندگان دو ایالت واشنگتن و مینه سوتا به دادگاه استیناف فدرال در سانفرانسیسکو هشداردادند که اقدامات ترامپ در صورت تثبیت به «هرج و مرج فزاینده» «منجر خواهد شد، 10 تن از دیپلمات های ارشد و مقام های سابق آمریکا نسبت به افول امنیت آمریکا هشدار داده اند، در میان این افراد نام هایی چون جان کری، مادلین آلبرایت، سوزان رایس و لئون پانه تا دیده می شود، «جوزف نای» از پایان قدرت نرم آمریکا و «ایان برمر» از افول جایگاه رهبری آمریکا گفته اند. در این شرایط حتی زمزمه های کودتای نظامی هم به گوش می رسد. شاید گزافه نباشد که بگوییم آینده آمریکا این روز ها به آینده ترامپ گره خورده است.

 

آمریکا بدون نقاب!

علیرضا رضاخواه

«ما از این آقای تازه‌آمده متشکریم؛ چراکه زحمت ما را کم کرده و با نشان دادن چهره‌ی واقعی آمریکا، حرف‌های ۳۸ ساله‌ی جمهوری اسلامی ایران را درباره‌ی فساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی دستگاه حاکم بر آمریکا ثابت کرده است.»(۱۳۹۵/۱۱/۱۹)ترامپ را شاید بتوان تنها حقیقت دنیای پساحقیقت (post truth) غرب دانست، جایی که واقعیت توسط رسانه‌ها ذبح می‌شود و تصویری نادرست و تحریف‌شده از آن چه هست به دیگران ارائه می‌شود. خیلی‌ها این روزها تلاش می‌کنند تا با ارائه‌ی دو گانه‌ی خیر و شر از چهره‌ی آمریکا، نظام سلطه را از لوث وجود ترامپ مبرا سازند، آنها معتقدند «باور به نمایندگی آمریکا از سوی ترامپ یک اشتباه است، این دوره‌ای گذرا است و ترامپ نمی‌تواند دوام بیاورد.»

اما برخلاف این دیدگاه باید عنوان کرد، ترامپ و پدیده‌ی ترامپیسم واقعیتی از روایتی کمتر شنیده‌شده از آمریکاست، البته «کمتر شنیده‌شده» به این معنی نیست که این روایت از جامعه‌ی آمریکا از حقیقت آمریکا به دور است یا آن قدر فراگیر نیست که بتواند آن را نمایندگی کند، بلکه برعکس می‌توان ادعا کرد ترامپ به‌عنوان یک روایت، واقعی‌ترین نماینده‌ی آمریکاست. چهره و تصویری که رسانه‌ها در عصر ارتباطات از آمریکا ساخته و بزک کرده‌اند، بخشی از پروژه‌ی قدرت نرم آمریکا بوده است. شاید از همین‌رو است که جوزف نای، استاد دانشگاه هاروارد و از مبدعان نظریه «قدرت نرم»، ترامپ را برای قدرت نرم آمریکا یک فاجعه می‌داند.۱ تصویری که در طول سال‌های گذشته به‌ویژه در عصر اوباما از آمریکا به جهان ارائه می‌شد، تصویری بود که تلاش داشت آمریکا را سرزمین «رویاهای تحقق یافته»، «فرصت‌های برابر»، و «تافته‌ی جدابافته» از دیگران تعریف کند. بر اساس این تصویرسازی، آمریکا فراتر از یک کشور معرفی می‌شد، آمریکا ایده‌ای بود که بالقوه  می‌توانست برای همه‌ی سرزمین‌ها فرصت باشد. لذا آمریکایی‌سازی Americanization مسیر سعادت و پایان تاریخ ملت‌ها ترسیم می‌شد. تصویرسازی که البته فرسنگ‌ها با واقعیت فاصله داشت. حالا روایتی واقعی‌تر از آمریکا بر روی صحنه آمده است. ترامپ روایتی از آمریکاست که سال‌ها بود در زیر لایه‌هایی از تعارفات سیاسی و یا آنچه آمریکایی‌ها (Political Correctness)  می‌خوانند مخفی شده بود. نمایان شدن چهره‌ی واقعی آمریکا، خیلی‌ها را در غرب دچار آشفتگی کرده است. رسانه‌های لیبرال که مسئول گریم آمریکا بودند، این روزها چاره‌ای جز این نمی‌بینند که ترامپ را یک بیگانه و دور از ارزش‌های آمریکایی معرفی کنند. کار به جایی رسیده که مارتین شولتس رئیس سابق پارلمان اروپا و نامزد صدر اعظمی آلمان در انتخابات پیش رو گفته است: «ترامپ آمریکایی نیست».۲

این در حالی است که ترامپ تجسم واقعیت آمریکا بدون هیچ‌گونه روتوش است. او حرف‌هایی را می‌زند که سال‌های سال سیاستمداران آمریکایی مشغول عمل به آن بوده‌اند. ترامپ می‌گوید طرفدار استفاده از خشونت و شکنجه۳ برای تأمین امنیت آمریکاست، یعنی احیاء زندان‌های مخفی سازمان سیا۴ در اروپا و استفاده از تکنیک‌های شکنجه مثل غرق مصنوعی در گوانتانامو؛ واقعیتی که سال‌های سال بخشی از استانداردهای سیستم امنیتی آمریکا بوده است. ترامپ از بی‌پروایی‌اش در آغاز جنگ‌های بین‌المللی می‌گوید، یعنی همان کاری که رئیس‌جمهورهای پیشین آمریکا در عراق، افغانستان، سوریه، لبنان، سومالی یمن و... کردند.   هنوز فراموش‌مان نشده که تنها در یک سال آخر حضور اوباما در قدرت هواپیماهای آمریکا بیست و شش هزار و صد و هفتاد و یک بمب بر سر مردم نقاط مختلف دنیا انداختند! بر اساس پژوهشی که اخیرا روزنامه گاردین منتشر کرده است، آمریکا در سال ۲۰۱۶ به طور میانگین هر ساعت ۳ بمب در اقصی نقاط دنیا فرو ریخته است.۵

ترامپ می‌گوید کشورهای تحت حمایت آمریکا باید هزینه‌ی تحت حمایت بودن خود را بپردازند این همان کاری است که در هشت سال گذشته دولت اوباما با فروش بیش از ۲۷۸ میلیارد دلار سلاح  به کشورهای دوست آمریکا به‌ویژه در منطقه‌ی غرب آسیا انجام داد.۶

ترامپ به جنگ مهاجران رفته است و مسلمانان و مهاجران را عامل بی‌ثباتی و ناامنی در آمریکا معرفی می‌کند، رسانه‌های غربی به گونه‌ای واکنش نشان داده‌اند که گویی برای اولین بار است که در تاریخ آمریکا شاهد مهاجرستیزی دولتمردان آمریکایی هستیم. اما بد نیست تنها به چند نمونه‌ی تاریخی در این رابطه اشاره کنیم:

در سال‌های ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۵ در دوران جنگ آمریکا و ژاپن بیش از ۱۲۰ هزار ژاپنی ساکن آمریکا با از دست دادن تمام حقوق شهروندی در آمریکا مجبور به ترک محل سکونت، محل کار و کسب و انتقال به اردوگاه‌های جنگی شدند. روزولت، رئیس‌جمهوری وقت آمریکا، در فوریه ۱۹۴۲ فرمان اجرایی ۹۰۶۶ ۷ را به تمام نهادهای دولتی آمریکا ابلاغ کرد که بر اساس آن محرومیت، اخراج، توقیف و یا انتقال به اردوگاه های نظامی خارج از شهرها در مناطق کوهستانی و کویری، شامل تمام شهروندان ژاپنی و ایتالیایی ساکن آمریکا، به منظور حفظ امنیت ملی و جلوگیری از هر نوع کارشکنی و خرابکاری صورت گرفت. در دوران جورج بوش مسلمانان تحت قانون «وطن پرستی»Patriot Act ۸ تحت تعقیب و تفتیش عقاید قرار گرفتند و در دوران اوباما لیستی برای اعمال ممنوعیت علیه مهاجران مسلمان اماده شد، همان لیستی که ترامپ آن را اجرایی ساخت. ترامپ این روزها لجام‌گسیخته، کینه و نفرت علیه ملت ایران منتشر می‌کند، او سخن از تهدید، تحریم و «گزینه‌های روی میز» می‌کند، اما مخاطب باید حافظه‌ی ضعیفی داشته باشد که فراموش کند، همین دولت قبل آمریکا بود که بزرگ‌ترین افتخارش را دشمنی با مردم ایران عنوان کرده۹ و بزرگ‌ترین موفقیتش را تحمیل تحریم‌های فلج‌کننده علیه تهران دانسته بود. لذا می‌توان به جرأت گفت ترامپ روایتی حقیقی و بدون رنگ و لعاب از آمریکاست، روایتی کمتر شنیده‌شده اما به واقعیت نزدیک‌تر. بی جهت نیست وقتی خبر نگار شبکه‌ی خبر فاکس‌نیوز، رئیس‌جمهور روسیه را به قاتل بودن متهم می‌کند، ترامپ بدون هیچ خجالتی اذعان می‌کند که «ما هم قاتل‌های زیادی داریم و بی‌گناه نیستیم.»

 

نقش ضد انقلاب در حمایت از ترامپ؛ با تکذیب خبر دستبند زدن به کودک ۵ ساله در آمریکا

بزک کردن چهره آمریکای ضد حقوق بشر

 

پس‌ازآنکه یک پسربچه 5 ساله در فرودگاه بین‌المللی دالس در ایالت ویرجینیا، بازداشت و دستبند زده شد تصویری در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که مربوط به دستبند زدن یک کودک در مهدکودکی در آمریکا بود. این عکس خیلی زود تکذیب شد، اما بازداشت این کودک را تحت‌الشعاع خود قرارداد. این کودک که تابعیت آمریکایی دارد و مادر ایرانی‌الاصلش در مریلند آمریکا زندگی می‌کند، در روز تولد خود به همراه خانواده دیگری به آمریکا آمده بود تا به مادر خود بپیوندد. به‌گزارش رسانه‌های غربی شنبه گذشته این کودک در بدو ورود به آمریکا در فرودگاه دالس واشنگتن به‌مدت چندین ساعت بازداشت شد. سناتور کریس وان هولن این کودک را یک شهروند آمریکایی معرفی کرده که در مریلند زندگی می‌کند. رهبر انقلاب سه شنبه گذشته در توصیف رفتارهای عریان حکومت آمریکا و رئیس‌جمهور معلوم‌الحالش فرمودند: ما از این آقای تازه آمده متشکریم چراکه زحمت ما را کم کرده و با نشان دادن چهره واقعی آمریکا، حرف‌های ۳۸ ساله جمهوری اسلامی ایران را درباره فساد سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و اجتماعی دستگاه حاکم بر آمریکا ثابت کرده است... الآن هم با این کارهایی که انجام می‌دهند، نشان می‌دهند حقیقت آمریکا چیست، حقوق بشر آمریکایی یعنی چه، بچه 5 ساله را دستبند می‌زنند، حقوق بشر این‌ها، این است." کانال‌های ضدانقلاب بلافاصله بعد از فرمایش رهبری مبنی بر دستبند زدن به کودک 5 ساله، با سو استفاده از موج خبری‌ای پیش‌آمده درباره تصویر اشتباه از کودک 5 ساله ایرانی، ادعا کردند که این خبر به‌طور کامل اشتباه است درحالی‌که وب‌سایت‌های معتبر خبری غرب، به این واقعیت اشاره کردند.

در خصوص بازداشت این کودک، رسانه‌های متعددی مانند ایندیپندنت، میرور و دیلی ‌میل به بازداشت و هم به دستبند زدن به این کودک اشاره‌کرده‌اند.

پایگاه میرور می‌نویسد: تیم امنیتی ترامپ می‌گوید: پسربچه 5 ساله دستگیر و دستنبد زده‌شده است، زیرا وی تهدید امنیتی برای آمریکا است.

ایندیپندنت هم نوشت: کاخ سفید مدعی است کودک پنج‌ساله به‌دلیل اینکه می‌توانست تهدیدی امنیتی باشد ساعت‌ها در فرودگاه آمریکا بازداشت شد.

 در روز ۳۱ ژانویه، یکی از خبرنگاران در نشست مطبوعاتی‌شان اسپایسر، سخنگوی کاخ سفید، در این رابطه سؤال پرسید که با جواب جنجال‌برانگیز سخنگو مواجه شد.

شان اسپایسر نه‌تنها این بازداشت ۵ ساعته را تکذیب نکرد، بلکه گفت درست است او ۵ سالش بوده ... اما سن و جنسیت باعث نمی‌شود او را تهدید به‌حساب نیاوریم


Page Generated in 0/0070 sec