printlogo


هاشمی رفسنجانی از نگاهی دیگر/ بخش هشتم
تخریب دادستان انقلاب در حمایت از متهم اصلی انفجار هشتم شهریور
کامران غضنفری

9دی- «کامران غضنفری» نویسنده کتابهایی مانند راز قطعنامه (چرایی و چگونگی پایان جنگ)؛ مداخلات (مجموعه چهار جلدی روایتی مستند از جنایات آمریکا در ایران) و پیدا و پنهان توافق هسته ای (نقد و بررسی مذاکرات هسته ای و برجام) در جدیدترین تلاش پژوهشی خود، هاشمی رفسنجانی را موضوع کتاب خود قرار داده است. کتاب «هاشمی رفسنجانی از نگاهی دیگر» قرار است قبل از چاپ، در صفحه جریان شناسی 9دی منتشر شود. تا کنون در 7 شماره به محتوای این اثر پرداخته ایم. 

در این قسمت به ارتباط هاشمی با بهزاد نبوی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و از متهمین اصلی پرونده انفجار هشتم شهریور60 اشاره شده است.

 

هاشمی رفسنجانی و بهزاد نبوی

یکی از کسانی که در دوران جنگ تحمیلی، نقش عمده ای در ممانعت دولت از حمایت همه جانبه از جبهه ها بازی می کرد، مهندس بهزاد نبوی ـ وزیر صنایع سنگین و در اصل، مغز منفصل میرحسین موسوی ـ بود. وی کسی بود که از حمایت هاشمی رفسنجانی برخوردار بود.   بهزاد نبوی در مصاحبه با روزنامه همشهری، در مورد سوابق پدر خود می گوید: «پدرم در چند میز گرد به اصطلاح علمی روزنامه رستاخیز ـ ارگان حزب رستاخیز شاه ـ شرکت کرد. پس از پیروزی انقلاب، پدرم را پاکسازی کردند. پاکسازی برایش خیلی گران آمد و تصمیم به مهاجرت به فرانسه گرفت و جزو 6 نفری شد که به قول بنی صدر، در اثر برخورد غلط [!] جمهوری اسلامی فرار کرده اند.»1

سید رضا زواره ای، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، نقل می کند که آیت الله خلخالی در حوالی سال 1362 در کمیسیون بودجه مجلس گفت که پدر بهزاد نبوی، چند صد میلیون تومان برای ضد انقلاب، سرمایه جمع کرده است.2

هفته نامه حریم در همین رابطه می نویسد: «پدر و عموی بهزاد نبوی، در تشکیلات فراماسونری باشگاه لاینز در سبزوار عضو بوده اند. هم چنین پدر و مادر وی با حزب رستاخیز در زمان شاه مرتبط بوده و با بنیاد فرح پهلوی نیز ارتباط داشته اند.»3

 

الف ـ فعالیت های سیاسی قبل از انقلاب

بهزاد نبوی در مورد سابقه فعالیت هایش می گوید: «من در جبهه ملی در سال 1339 فعالیتم را شروع کردم و تا سال 43 ادامه دادم... از آن به بعد با یک عده از بچه هایی که در پلی تکنیک در جبهه ملی با هم فعالیت می کردیم، ارتباطات سیاسی داشتیم... در بین این همکاران، کسانی بودند چون مصطفی شعاعیان و چند نفر دیگر که از نظر فکری ماتریالیست [ در حقیقت کمونیست ] بودند و چند نفر دیگر از برادرها که مسلمان بودند... من با این عده در چارچوب فعالیت های جبهه ای ارتباط سیاسی داشتم تا این که در سال 49 تصمیم گرفتم این کار را به یک کار گروهی و مسلحانه تبدیل کنم... گروه شروع به فعالیت کرد تا در اواخر سال 49 که توانست با مجاهدین خلق و بعدها با چریک های فدایی ارتباط برقرار کند.»4

این گروه در سال 1350 طرحی برای انفجار ذوب آهن اصفهان داشت که طرح لو رفت و بهزاد نبوی بازداشت و مصطفی  شعاعیان مخفی شد.5

بهزاد نبوی واقعاً مصطفی شعاعیان را به عنوان یک شخصیت برجسته قبول داشت. شعاعیان دارای افکاری به شدت ضد اسلام بود. وی در کتاب"شوروی و نهضت جنگل" کینه خود نسبت به روحانیت را چنین آشکار می کند: «اگر بخواهند این مملکت اصلاح شود، باید روحانیت را از بیخ و بن بکنند.»6

در واقع بهزاد نبوی با پیروی از چنین شخصی، گروهی به نام جبهه دمکراتیک خلق را تشکیل داد.7

حلقه مصطفی شعاعیان معتقد بودند که طبقه کارگر باید در نزاع بورژوازی و فئودالیسم، یا در واقع آمریکا و انگلیس، جانب بورژوازی آمریکا را بگیرد که نسبت به فئودال ها و انگلیس، مترقی تر هستند. این تحلیل باعث شد که بیژن جزنی (از سران چریک های فدائی خلق) به آنها لقب "مارکسیست آمریکایی" بدهد.8

علی محمد بشارتی (عضو اولین شورای فرماندهی سپاه) نیز در مورد سابقه نبوی می گوید: «آقای بهزاد نبوی، خانواده اش غیر مذهبی اند و وی به اتهام مبارزه های مارکسیستی به زندان آمده بود و بعدها در زندان نمازخوان شد.»9

 

ب ـ گرایش های آمریکایی بهزاد نبوی

بهزاد نبوی در مصاحبه ای در مورد رژیم محمد رضا پهلوی می گوید: «شعاعیان در تحلیل نهایی اش از ایران، نظام سیاسی را نظامی فئودالی و وابسته به انگلستان می دانست و ما هم همین تحلیل را قبول داشتیم. حتی سازمان مجاهدین انقلاب اولیه هم این تحلیل را قبول داشت که کودتای 28 مرداد، کودتای انگلیسی بود که با چراغ سبز و کمک مالی آمریکا انجام شد.»10

وی در جای دیگر برای کم رنگ جلوه دادن نقش آمریکا در ایران، در غارت ها و جنایت های زمان شاه، می گوید: «من خودم معتقدم که تا 22 بهمن 57، انگلستان حاکم بر ایران بود.»!11

نبوی در ادامه تلاش هایش برای پاک کردن رد پای آمریکا در جنایات و غارتگری های زمان شاه، چنین می گوید: «به اعتقاد من، پیش از پیروزی انقلاب، موضع آمریکا در جهت مخالفت با رژیم شاهنشاهی موجود در ایران بود [!] دلایل این نظر هم خیلی مفصل است. همین قدر به طور اجمال باید بگویم که من معتقدم آمریکا از رژیم شاه خشنود نبود و مایل به ایجاد تغییراتی در ایران بود.»!12

وی در ادامه سخنانش برای مبرا کردن ژنرال هایزر از توطئه کودتای خونینی که قرار بود طی آن دهها هزار تن زن و مرد و کوچک و بزرگ این سرزمین، توسط امرای دست نشانده آمریکا با هدایت ژنرال هایزر، به خاک و خون کشانده شوند، اظهار می دارد: «بر خلاف خیلی ها، من معتقد نیستم که هایزر برای انجام کودتا به ایران آمده بود؛ بلکه معتقدم وی به ایران آمده بود تا جلوی کودتا را بگیرد و نگذارد کار به کودتا بکشد.»!13

بهزاد نبوی در حالی سعی می کند چهره کریه آمریکا را از سابقه جنایتکارانه اش پاک کند که هم خود ژنرال هایزر، و هم مقامات ارشد آمریکا مانند کارتر (رئیس جمهور وقت آمریکا )، برژینسکی (مشاور امنیت ملی رئیس جمهور وقت آمریکا)، سولیوان (آخرین سفیر آمریکا در ایران)، در کتاب های خود به طراحی این توطئه و اقدام برای اجرای آن، اعتراف کرده اند.14

بهزاد نبوی در آبان 1380 نیز در جمع اعضای جبهه دوم خرداد قزوین، در تشریح مواضع جبهه دوم خرداد نسبت به آمریکا، خواهان برقراری رابطه با دولت آمریکا می شود. وی می گوید: «عادی سازی روابط با همه دولت های دنیا غیر از رژیم غاصب صهیونیستی، خواست جبهه دوم خرداد است. امروز عادی سازی روابط با همه دولت های دنیا، غیر از اشغالگران فلسطین، در جهت منافع کشور و نظام جمهوری اسلامی است.»!15

وی البته در سال 74 نیز این تمایل قلبی خود را این گونه بروز داده بود که: «ما در مقابل تهاجم آمریکا به کشور، با هم موضع متحد داریم. منتهی ممکن است یک عده از ما معتقد باشیم برای این که جلوی این تهاجم را بگیریم، باید برویم با آمریکا به یک شکلی بسازیم [!] تا حمله نکند. ممکن است بعضی ها در عین حال که آمریکایی هم نیستند و مثل من و شما دلشان برای انقلاب و اسلام و نظام می سوزد [!]، فکر کنند تنها راه چاره برای مقابله با آمریکا این است که با آنها کنار بیاییم.»!16

وی در فروردین 1381 نیز می گوید: «والله من اعتقادی به "مرگ بر آمریکا" ندارم».17

نبوی کار را به جایی می رساند که در راهپیمایی نمایندگان مجلس در حمایت از مبارزان فلسطین در فروردین 81 به گونه ای که اعجاب همگان را برانگیخت، سعی نمود به هر نحو ممکن از سردادن شعار مرگ بر آمریکا توسط نمایندگان، جلوگیری کند. یکی از اعضای فراکسیون مشارکت، روز بعد در این باره گفت: «به خاطر دیروز آن قدر ناراحتم که امروز به مجلس نرفتم. ایشان [بهزاد نبوی] علناً از شعار مرگ بر آمریکا ابراز ناراحتی می کرد و افرادی را می فرستاد داخل جمعیت تا جلوی این شعار را بگیرند.»18

نتیجه این کرنش کردن ها در برابر آمریکا و مخالفت کردن ها با سیاست های رسمی نظام، آن می شود که رضا پهلوی ـ سرکرده سلطنت طلبان ـ که پس از انقلاب همواره مورد حمایت سازمان سیا بوده، در مرداد 1381 در شبکه تلویزیونی پارس، این چنین از بهزاد نبوی تعریف می کند: «بهزاد نبوی و میردامادی، در خط مقدم جبهه مبارزه با جمهوری اسلامی ایران قرار دارند.»19

 

ج ـ بهزاد نبوی و انفجار دفتر نخست وزیری

در تاریخ 8 شهریور 1360 در اثر انفجار بمب جاسازی شده در یک کیف دستی، محمد علی رجائی ( رئیس جمهور وقت ) و محمد جواد باهنر ( نخست وزیر ) به همراه تعدادی دیگر از افراد حاضر در جلسه شورای امنیت کشور، به شهادت رسیدند. مسعود کشمیری که دبیر شورای امنیت کشور بود، پس از گذاشتن کیف در زیر میز جلسه، از اتاق خارج شد و گریخت.

گویا قرار بوده که بهزاد نبوی نیز در این جلسه حضور داشته باشد اما وی علیرغم آنکه در ساختمان نخست وزیری حضور داشته، به جلسه مذکور نمی رود.20

بعدها مشخص می شود که عامل این جنایت یعنی کشمیری، قبل از انقلاب مدیر عامل یک شرکت انگلیسی بوده و رفت و آمدهای مشکوکی به جزایر خلیج فارس داشته است... برادر زن وی نیز در سال 58 از طرف منافقین، کاندیدای مجلس از شهر اسلام آباد غرب بوده است. کشمیری در ابتدای انقلاب از طرف حلیمی ( رئیس دفتر مهندس بازرگان ) به اداره دوم ارتش معرفی می شود و در آنجا مشغول به کار می شود. وی سپس از اداره دوم به نیروی هوایی می رود.21

آیت الله مهدوی کنی در خاطرات خود نقل می کند که کشمیری توسط بهزاد نبوی و آقای [خسرو] قنبری به عنوان منشی و دبیر جلسه [شورای امنیت کشور] معرفی شده بود.22 دکتر موسی زرگر، نماینده وقت مجلس شورای اسلامی نیز در فیلم مستند "پرونده ناتمام" نقل می کند که بهزاد نبوی معرف کشمیری بود.

سید رضا زواره ای، نماینده سابق مجلس شورای اسلامی، در بخشی از خاطرات خود از حساسیت ساواک نسبت به ارتباط کشمیری با عوامل "سازمان سیا" سخن به میان آورده و می گوید: «کشمیری در قبل از انقلاب رفت و آمدهای زیادی با کشورهای حاشیه خلیج فارس داشته که ساواک را نسبت به عضویت او در سازمان سیا مشکوک کرده بود».23

چند سال بعد، مجله آمریکایی "اسپات لایت" در سال 1372، طی مقاله ای اعتراف کرد که انفجار حزب جمهوری اسلامی و دفتر نخست وزیری، با هماهنگی سازمان سیا انجام شده است.24

حجت الاسلام احمد سالک، در مصاحبه ای در فیلم مستند " پرونده ناتمام "، می گوید: «موقعی که انفجار صورت گرفت، از پله های نخست وزیری بالا رفتم و بهزاد نبوی داشت از پله ها پایین می آمد. من از قدیم به بهزاد نبوی مشکوک بودم و یکی دو چیز هم از او دیده بودم.  به او گفتم کجا داری فرار می کنی آقای بهزاد نبوی؟ جالب است به جای اینکه به من بگوید که رجایی و باهنر و سرهنگ دستگردی کشته شده اند، دو یا سه بار گفت: کشمیری کشته شد».

دکتر موسی زرگر نیز نقل می کند که پس از انفجار، اولین کسی که از ساختمان نخست وزیری بیرون آمد و به سمت مجلس رفت، بهزاد نبوی بود.

به راستی، بهزاد نبوی علیرغم آنکه در ساختمان حضور داشته و قرار بوده که در جلسه باشد، چرا در جلسه شرکت نکرده بود؟ چرا وی سه بار تأکید می کند که کشمیری کشته شد؟ مگر کسی از وی درباره کشمیری سؤال کرده بود که وی می گوید او کشته شده است؟ اگر او از کشته شدن کشمیری خبر داشته، پس چرا هیچ اشاره ای به شهادت رجایی و باهنر نمی کند؟

جالب است که همان روز، بهزاد نبوی و برخی از دوستانش ـ مانند محسن سازگارا که هم اکنون در خدمت سازمان سیا می باشد ـ، یک کیسه ذغال و خاک از دفتر نخست وزیری جمع کرده و آن را درون یک کیسه پلاستیکی می ریزند و می گویند این جسد کشمیری است که سوخته و پودر شده است!

به راستی آیا این کار برای آن نبود تا هیچ کس در همان روز اول به کشمیری شک نکند و وی بتواند با خیال راحت از کشور فرار کند ؟

مرحوم حبیب الله عسگراولادی نیز در مصاحبه ای در همان مستند " پرونده ناتمام " اظهار می دارد: «بهزاد نبوی همان روز 8 شهریور [قبل از انفجار]، به من زنگ زد و گفت که پاشو بیا به نخست وزیری. گفتم برای چه؟ گفت کار واجبی است. گفتم نه، الان نمایندگان شرکت فرش اینجا هستند [و جلسه داریم]. دو بار دیگر زنگ زد که پاشو بیا. ایشان می خواست همه را آنجا جمع کند».

یعنی بهزاد نبوی همان نقشی را در ماجرای انفجار دفتر نخست وزیری بازی می کند که محمد رضا کلاهی، در ماجرای انفجار دفتر حزب جمهوری اسلامی بازی کرده بود. کلاهی نیز با بسیاری از افراد تماس گرفته بود و به آنها تأکید کرده بود که جلسه مهمی در دفتر حزب تشکیل می شود و شما هم باید حتماً حضور داشته باشید.

اما بهزاد نبوی طی مصاحبه ای در سال 1361، روز حادثه را این گونه حکایت می کند: «روز حادثه من با مرحوم نوربخش یک دیدار داشتم. ساختمان نخست‌وزیری یک ساختمان L شکل بود که ما در طبقه چهارم در زاویه درونی L و در ضلع بلندتر بودیم. جلسه شورای امنیت در طبقه اول در یک سالن بزرگ و در قسمت کوتاه L بود. ما مشغول صحبت کردن بودیم که صدای انفجار آمد. سرمان را از پنجره بیرون بردیم دیدیم هنوز قطعات لباس و دود از سالن طبقه اول بیرون می‌آید. من چون عضو شورای عالی امنیت نبودم و هیچ گاه در جلسات آن شرکت نکرده بودم، اطلاعی از زمان و مکان تشکیل جلسات آن نداشتم و نمی‌دانستم انفجار مربوط به چیست، ولی مرحوم نوربخش اطلاع داشت و فریاد زد که طبقه اول جلسه شورای امنیت ملی هست و رجایی و باهنر هر دو توی جلسه هستند».25

در حالی که بهزاد نبوی از صبح همان روز سعی داشته تا افراد بیشتری را به جلسه نخست وزیری بکشاند، اما در این مصاحبه به دروغ ادعا می کند که اصلاً از زمان و مکان آن جلسه خبر نداشته است! وی در بخش دیگری از همین مصاحبه می گوید: «چون ساختمان نخست‌وزیری آتش گرفته بود، حفاظت مرا به دفتر آقای رفسنجانی در مجلس هدایت کرد». این ادعا نیز همچون ادعای قبلیش کذب و خلاف واقع است؛ چون حجت الاسلام سالک گفته بود که بهزاد نبوی با عجله از پله های نخست وزیری به پایین آمد و از ساختمان خارج شد. دکتر زرگر نیز گفته بود که اولین کسی که بعد از انفجار از ساختمان نخست وزیری خارج شد و به طرف مجلس رفت، بهزاد نبوی بود.

  برای آنکه خلاف گویی و بی صداقتی بهزاد نبوی بیشتر مشخص شود، به خاطره ای از وی در مورد چگونگی دستگیری اش در سال 1351 اشاره می کنیم. وی می گوید: «یک روز ساعت چهار صبح، قبل از آن که برای نماز بیدار شوم، ناگهان با سرو صدایی از خواب پریدم. یواشکی از پنجره به داخل حیاط نگاه کردم؛ دیدم ساواکی ها دور تا دور حیاط خانه، با مسلسل و یوزی ایستاده اند. به پشت ساختمان رفتم، متاسفانه خانه را طوری ساخته بودند که اطرافش باز بود و به ساختمان های دیگر راه نداشت. دیدم پشت ساختمان را هم محاصره کرده اند. آن موقع به همراه خودم اسلحه نداشتم، تنها یک سیانور داشتم، آن را در دهانم گذاشتم و پس از چند لحظه دستگیر شدم».26

بهزاد نبوی پیش از انقلاب، علاوه بر آنکه خانواده اش سلطنت طلب و غیر مذهبی بوده اند، خودش نیز با یک گروه کمونیستی همکاری می کرده و اصلاً عقاید مذهبی نداشته است. نبوی در ذکر خاطره دستگیری خود ادعا می کند که "یک روز ساعت چهار صبح قبل از آن که برای نماز بیدار شوم "، در حالی که وی نه اعتقادات مذهبی داشته و نه اهل نماز خواندن بوده! وی چند سال بعد از دستگیری، در زندان با عقاید اسلامی ـ آن هم از طریق منافقین ـ آشنا می شود و شروع به نماز خواندن می کند!

چند روز بعد از انفجار دفتر نخست وزیری، هاشمی رفسنجانی در خطبه های نمازجمعه۱۳ شهریور۱۳۶۰، به دفاع تمام قد از مظنون اصلی این ماجرا یعنی بهزاد نبوی می پردازد و می گوید: «مسأله دیگری که در همین رابطه می خواهم بگویم این است که این ترورها به همراه یک سری برنامه های دیگر طرح ریز ی شده است. یعنی در کنار ترور اشخاص، برنامه ترور شخصیت های مشابه هم وجود دارد. یعنی برا ی این که دو کارکرده باشند، برنامه می ریزند یکی را بکشند و یکی را هم درکنار او بدنام کنند که گاهی موفق میشوند وگاهی نمی شوند... اخیراً شنیدم تلفن هایی به کار افتاده و افرادی و جریان هایی که تحقیقاً ریشه در لیبرالیسم یا خود منافقین دارند، میخواهند شخصیت بسیار معتبر این جمهوری، آقای بهزاد نبو ی را زیرسؤال ببرند. این ترور دوم است، یعنی خواسته اند در کنار آن ترور، این ترور هم باشد. اگر رجایی را بیرون کردند، بهزاد را هم میخواهند اینطور بیرون کنند و بعد بدنامی درست کنند».27

یعنی در واقع جناب هاشمی، دادستانی انقلاب اسلامی را که قصد داشته تا بهزاد نبوی را دستگیر کند، تلویحاً منتسب به لیبرال ها و منافقین می کند!

ادامه دارد......

 

پی نوشت ها

1 - حمید رسایی. و کریم حجازی. "ناقوس انحطاط". قم: پرتو ولایت، 1381. ص 246

2- رضا گلپور چمرکوهی." شنود اشباح ". تهران: کلیدر، 1381. ص 708

3- هفته نامه حریم. 7 اسفند 1380

4- ناقوس انحطاط. ص 246

5- محمد قوچانی." چریک تنها؛ گزارش نزاع شعاعیان و فدائیان ". هفته نامه شهروند امروز. 7 مرداد 1386. ص 68

6- سید محسن صالح." چریک های پشیمان ". تهران: کیهان، 1382. ص 138 

7- ناقوس انحطاط. ص 247

8- چریک تنها؛ گزارش نزاع شعاعیان و فدائیان. ص 67

9-"دستور ترور شهید آیت را بنی صدر به منافقان داد ". هفته نامه پنجره. 22 مرداد 1390. ص 67

10- متین غفاریان." از میان نام ها، سرتق؛ خاطرات بهزاد نبوی از مصطفی شعاعیان ". هفته نامه شهروند امروز. 7 مرداد 1386. ص 70

11 - امیررضا ستوده و حمید کاویانی." بحران 444 روزه در تهران ". تهران: ذکر، 1379. ص 40

12- همان. ص 58

13- همان. ص 59

14- کامران غضنفری." مأموریت ناتمام هایزر ". فصلنامه مطالعات تاریخی. بهار 1391. ص 20 الی 52

15- روزنامه نوروز. 14 آبان 1380

16 - "چهره به چهره؛ ده گفت و گوی صریح نشریه صبح با صاحبنظران ". تهران: کتاب صبح، 1375. ص 133

17- چریک های پشیمان. ص 289

18- همان. ص 289

19- محسن نعماء و محمدمهدی شکروی." عروسک های غربی: جریان شناسی حمایت و پشتیبانی آمریکا و غرب از جریان اصلاح طلبی در ایران ( 1389 – 1376 ) ". قم: وثوق، 1390. ص 78

20- محمد رضا مهدوی کنی." خاطرات آیت الله مهدوی کنی ". ص 313

21- شنود اشباح. ص 608 – 609

22- خاطرات آیت الله مهدوی کنی. ص 312؛ حجت الاسلام جعفر شجونی، از اعضای جامعه روحانیت مبارز، در 5 شهریورماه 1391 با نزدیک شدن به سالروز شهادت شهید بهشتی و شهید باهنر، در گفت و گو با خبرگزاری دانشجو ضمن تشریح ابعاد ناگفته‏ای از عملیات ترور شهدای هشتم شهریور، در مورد حمایت‏های برخی چهره‏های سیاسی کشور در جهت پیشبرد اهداف تروریستی دهه 60 گفت: «در روزگار ما یکی از خط و خطوط شناسان مملکت بعد از انقلاب، شهید لاجوردی بود. کشمیری، عامل نفوذی در جریان بمب‌گذاری کابینه شهید رجایی، از سوی بهزاد نبوی به شهید رجایی معرفی شده بود؛ درحالی‌که شهید لاجوردی درباره این فرد یعنی بهزاد نبوی، می‌گفت که او باید محاکمه، زندانی و اعدام شود». سایت رجا نیوز. 16 آبان 1395

23- لاله فرزین فر." خاطرات مرحوم سید رضا زواره ای ". ص 194

24- روزنامه کیهان. 27 خرداد 1372

25- سایت روزشمار. 13 شهریور 1395 

26- سایت روز شمار. 26 اردیبهشت 1394

27- سایت روز شمار. 13 شهریور 1395. به نقل از روزنامه اطلاعات. 14 شهریور 1360


Page Generated in 0/0073 sec