printlogo


بخش دوم
شاخصه های دولت انقلابی از دیدگاه قرآن کریم و روایات اهل بیت (ع)
دکتر شبیر فیروزیان

در قسمت اول این یادداشت به 4 شاخصه دولت انقلابی اشاره شد و در شرح «عقلانیت» به عنوان شاخصه چهارم، «عقلانیت در سیاست خارجی» بیان گردید.

 عقلانیت در عرصه اقتصاد
یکی از عرصه های تأثیرگذار، عقلانیت در عرصه اقتصاد است. این مسئله به قدری اهمیت دارد که خداوند متعال در قرآن کریم به مردم توصیه می کند که اموال خود را به دست افراد سفیه و بی عقل نسپارند:
«وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیاماً؛ و اموال خود را- که خداوند آن را وسیله قوام [زندگى‏] شما قرار داده- به دست سفیهان نسپارید.» (نساء/5)
مفهوم مخالف این سخن قرآن کریم این است که اگر مردم، اموال خود و اقتصاد کشورشان را به دست مسئولین سفیه بسپارند، قوام زندگی شان به هم خواهد خورد.

آسیب های محاسبات عقلانی
الف. محافظه کاری
یکی از آسیب های محاسبات عقلانی، محافظه کاری و دوری از روحیه انقلابی و جهادی و دوری از آرمانگرایی است. «عقلانیت» نباید موجب شود انسان از اتخاذ تصمیمات مبتکرانه برای ایجاد تحوّل بترسد و همواره به وضع موجود راضی باشد. رهبر فرزانه انقلاب درباره این برداشت انحرافی از عقلانیت می فرمایند:
«عقلانیت و محاسبه که می‏گوییم، فوراً به ذهن نیاید که عقلانیت و محاسبه به معنای محافظه‏کاری، عقل‏گرایی و تابع عقل بودن است. عاقل بودن و خرد را به کار گرفتن با محافظه‏کاری فرق دارد. محافظه‏کار، طرفدار وضع موجود است؛ از هر تحولی بیمناک است؛ هرگونه تغییر و تحولی را برنمی‏تابد و از تحول و دگرگونی می‏ترسد؛ اما عقلانیت این‏طور نیست؛ محاسبه‏ی عقلانی گاهی اوقات خودش منشأ تحولات عظیمی می‏شود. انقلاب عظیم اسلامی ما ناشی از یک عقلانیت بود. این‏طور نبود که مردم همین‏طور بی‏حساب و کتاب به خیابان بیایند و بتوانند یک رژیمِ آن‏چنانی را ساقط کنند؛ محاسبات عقلانی و کار عقلانی و کار فکری شده بود.»1
ب. غفلت از محاسبات غیرمادّی
آسیب دیگر محاسبات عقلانی، بی توجهی به قوانین غیرمادی و غیر محسوسی است که خداوند در این عالم قرار داده است. یکی از این واقعیاتی که غفلت از آن موجب خطای محاسباتی می شود، امدادهای غیبی مکرری است که خداوند بر هر ملت مؤمن و انقلابی نازل می فرماید. شاید به دلیل همین غفلت است که خداوند متعال در آیات متعدد قرآن کریم، به یادآوری نعمت ها و امدادهایی می پردازد که در مقاطع مختلف به جامعه اسلامی اعطاء کرده است.2
رهبرانقلاب در این زمینه می فرمایند:
«من همین‌جا تأکید کنم یکی از خطاهای محاسباتی این است که انسان در چهارچوب عوامل محسوس و صرفاً مادّی محدود بماند؛ یعنی عوامل معنوی را، سنّتهای الهی را، سنّتهایی که خدا از آنها خبر داده است، آن چیزهایی را که با چشم دیده نمی شود، ندیده بگیرد؛ این یکی از خطاهای بزرگ محاسباتی است. خداوند فرموده است: «اِن تَنصُرُوا اللهَ یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم.» دیگر از این واضح‌تر؟ اگر شما در راه خدا حرکت کنید، دین خدا را نصرت کنید، خدا شما را نصرت خواهد داد؛ این سنّت الهی است، این غیرقابل تغییر است: «وَ لَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللهِ تَبدیلاً»؛ اگر در راه احیای دین الهی حرکت کردید و این جهت را رعایت کردید، خدا شما را نصرت خواهد داد. این را قرآن گفته است، با این صراحت که وعده‌ی الهی است؛ ما هم در عمل آن را تجربه کرده‌ایم.»3
خداوند در قرآن کریم قول منافقین و مریض دلانی که در جنگ بدر حضور داشتند و صرفاً واقعیات مادی و نابرابری ظاهری سپاه اسلام و سپاه دشمن را می دیدند را اینگونه بیان می کند:
«إِذْ یَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ غَرَّ هؤُلاءِ دِینُهُم‏؛ و هنگامى را که منافقان، و آنها که در دلهایشان بیمارى است مى‏گفتند: «این گروه (مسلمانان) را دینشان مغرور ساخته است.» (انفال: 49)
در واقع حرف آنها به زبان امروزی این بود که این مؤمنین انقلابی که با عِدّه و عُدّه کم می خواهند در برابر دشمن تا دندان مسلح بایستند، افرادی افراطی و تندرو هستند که تصمیماتشان عاقلانه نیست و اگر عقل داشتند در برابر چنین دشمنی ایستادگی نمی کردند.
اما پاسخ خداوند به این حرف منافقان و مریض دلان چیزی نیست جز توجه دادن آنان به واقعیات غیرمادی که اتفاقاً اقتضاء «عقل» در نظر گرفتن این واقعیات در محاسبات است:
«وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ‏؛ (آنها نمى‏دانستند که) هر کس بر خدا توکّل کند، (پیروز مى‏گردد؛) خداوند قدرتمند و حکیم است!» (انفال: 49)    
آری! کسانی که از واقعیات و قوانین غیرمحسوس عالم غفلت می کنند، قطعاً دچار خطای محاسباتی می شوند.

1- نشاط کاری برای انجام تلاش مجاهدانه
یکی دیگر از ویژگی های دولت انقلابی، داشتن نشاط کاری برای انجام تلاش مجاهدانه در عرصه های مختلف است.
خداوند متعال در آیه ای از قرآن کریم به ماجرای درخواست بنی اسرائیل از پیامبرشان برای انتخاب یک زمامدار شایسته اشاره می فرماید که پیامبر آنان نیز در پاسخ آنها، طالوت را به دستور الهی به عنوان زمامدار برای آنان برگزید:
«وَ قالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طالُوتَ مَلِکاً قالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمالِ قالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِیمٌ؛ و پیامبرشان به آنها گفت: «خداوند طالوت را براى زمامدارى شما مبعوث (و انتخاب) کرده است.» گفتند: «چگونه او بر ما حکومت کند، با اینکه ما از او شایسته‏تریم، و او ثروت زیادى ندارد؟!» گفت: «خدا او را بر شما برگزیده، و او را در علم و (قدرت) جسم، وسعت بخشیده است. خداوند، ملکش را به هر کس بخواهد، مى‏بخشد؛ و احسان خداوند، وسیع است؛ و (از لیاقت افراد براى منصب‏ها) آگاه است.»» (بقره: 247)
طبق این آیه شریفه، علت انتخاب طالوت به عنوان زمامدار امور بنی اسرائیل، وجود چند ویژگی برجسته در او بود. که یکی از آنها عبارت بود از: «نشاط کاری»: «وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ».
در اهمیت این ویژگی همین بس که بدون آن، همه ویژگی های خوب دیگر نیز عملاً کارآیی خود را از دست خواهند داد.
بدیهی است که منظور از «بسط در جسم» در این آیه شریفه، تنها تنومندی و بزرگی ابعاد جسمی نیست؛ زیرا چه بسیار افراد تنومندی که حوصله جهاد و کار مجاهدانه را ندارند. بلکه منظور، وجود نشاط و حوصله انجام کار است. طبیعی است که هرچه افراد از سن بالاتری برخوردار باشند، توانایی و نشاط لازم برای انجام کارهای اجرایی سخت را نخواهند داشت و بالعکس، مسئولی که از نشاط جوانی بیشتری برخوردار باشد، قطعاً با سرعت و جدیت بیشتری کارها را به پیش خواهد برد. اهمیت این ویژگی برای زمامداران اجرایی جامعه در زمان حاضر بقدری است که در سخنرانی نوروزی رهبر انقلاب اسلامی نیز برجسته بود. توصیف ایشان از مسئولانی که موجب ایجاد آسیب برای جامعه شدند، با واژگانی همچون «ضعیف»، «بی حال»، «ناامید» و «غیرانقلابی» و در مقابل، مفید دانستن افراد «فعّال»، «باحال»، «پرکار»، «کارآمد» و «انقلابی» برای اداره جامعه، نشان می دهد که ایشان نیز در زمان حاضر، اداره جامعه را نیازمند مدیرانی با «نشاط جوانی» می دانند.4
طبیعی است که اهمیت دادن به نشاط جوانی در مدیران اجرایی نباید موجب غفلت از مشورت با افراد با تجربه ای شود که پیش از این در مسئولیّت های اجرایی بوده اند.

2- «امانتداری»  
خداوند متعال پس از اشاره به ماجرای تعبیر خواب پادشاه مصر توسط جناب یوسف (علیه السلام) و آزادی اش از زندان، به درخواست ایشان از پادشاه برای سپردن مسئولیت امور اقتصادی حکومت مصر اشاره می فرماید:
«قالَ اجْعَلْنِی عَلى‏ خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ؛ (یوسف) گفت: مرا سرپرست خزائن سرزمین (مصر) قرار ده، که نگهبانی دانایم.» (یوسف: 55)
همانگونه که ملاحظه می شود، حضرت یوسف (علیه السلام) برای جلب نظر پادشاه، به دو ویژگی برجسته خود برای این کار اشاره فرمود: «حَفِیظٌ عَلِیمٌ»؛ «حفاظت از اموال عمومی» و «علم بر چگونگی تدبیر آنها». بحث ما در این مقاله بیشتر معطوف به ویژگی اول است که گویی به دلیل اهمیت بیشتر، مقدم بر «دانایی» ذکر شده است. و جناب یوسف (علیه السلام) بجای اینکه بفرماید: من «دانایی امانتدار هستم»، فرمود: «من امانتداری دانا هستم».
مسئولی که قرار است اموال عمومی کشور و مردم (خَزائِنِ الْأَرْضِ) در اختیارش قرار گیرد، اولین ویژگی ای که باید در او احراز کرد، «امانتداری» است. هرچند احراز این ویژگی در افرادی که در معرض پذیرش مسئولیت هستند کار چندان آسانی نیست، اما در بسیاری از موارد می توان با تأمل در سابقه آنان، به وجود یا عدم وجود این ویژگی در آنان پی برد.

تلاش حضرت یوسف(علیه السلام) برای اثبات ویژگی «امانتداری»
به نظر می رسد یکی از دلایل اینکه جناب یوسف (علیه السلام) پس از تعبیر خواب پادشاه در زندان، رفتن به نزد پادشاه را مشروط به آشکار کردن حقیقت ماجرای همسر عزیز مصر و کام خواهی اش از یوسف (علیه السلام) کرد، اثبات همین ویژگی «امانتداری» بود. زیرا پادشاه مصر وقتی بفهمد کسی که در اوج شهوت جوانی، خود را کنترل کرده و تن به عمل منافی عفت نداده و نه به نفسش خیانت می کند و نه به کسی که سال ها در خانه اش سکونت کرده و او را پرورش داده است، آنگاه بطور ناخودآگاه برایش اثبات خواهد شد که او شهوت مال دوستی و قدرت طلبی اش را نیز کنترل خواهد کرد و نسبت به اموال عمومی مردم هم خیانت نخواهد کرد.
آری! «علیم» بودن یوسف (علیه السلام) با تعبیر خواب پادشاه و راهکاری که برای رفع مشکل خشکسالی داد اثبات شد و «حفیظ» بودنش با رفع اتهام از عمل منافی عفت با همسر عزیز مصر. کسی که نفسش را که «امانت» الهی در نزد اوست، در اوج شهوات جوانی «حفظ» می کند، حتماً توانایی حفظ اموال و نفوس مردم را هم دارد و در آنها خیانت نخواهد کرد.
به همین دلیل و پس از رفع این اتهام بود که پیش از آنکه جناب یوسف (علیه السلام) راجع به خود بفرماید: «إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ» (یوسف: 55)، پادشاه راجع به او گفت: «إِنَّکَ الْیَوْمَ لَدَیْنا مَکِینٌ أَمِین‏؛ تو امروز در نزد ما با منزلت و امین هستی» (یوسف: 54)
مرحوم علامه طباطبایی در معنای این آیه شریفه به همین نکته اشاره می فرمایند و اثبات ویژگی «حفیظ» و «امین» بودن جناب یوسف (علیه السلام) نزد پادشاه را به دلیل اثبات همان سابقه ارزنده اش در تن ندادن به عمل منافی عفت با همسر عزیز مصر می دانند:
«و معنایش این است که تو از امروز که من به مکارم اخلاق و اجتناب از زشتى و فحشاء و خیانت و ظلم، و صبرت بر هر مکروه پى بردم، و فهمیدم یگانه مردى هستى که بخاطر حفظ طهارت و پاکى نفست حاضر شدى خوار و ذلیل شوى، و مردى هستى که خداوند به تاییدات غیبى خود اختصاصت داده، و علم به تاویل احادیث و رأى صائب و حزم و حکمت و عقل را به تو ارزانى داشته، داراى مقام و منزلت هستى، و ما تو را امین خود مى‏دانیم... بعد از آنکه شاه فرمان مکانت و امانت یوسف را بطور مطلق صادر کرد، یوسف از او در خواست نمود که او را به خزانه‏دارى منصوب کند و امور آن را به وى محول نماید.»5

3- داشتن برنامه علمی مبتنی بر مبانی اسلامی
دو گروه نقش زیادی در تعیین سرنوشت یک جامعه ایفاء می کنند: «علما، دانشمندان و نخبگان»، «امراء، کارگزاران و سیاستمداران». دو گروهی که به تعبیر نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله وسلّم)، اصلاح آنان ملازم با اصلاح جامعه است و فساد آنان نیز:
«صِنفانِ‏ مِن‏ اُمَّتِى إذا صَلَحا صَلَحَ اُمَّتِى وَ إذا فَسَدا فَسَدَ اُمَّتِى؛ قِیلَ یا رَسولَ الله: وَ مَن هُما؟ قال: الفُقَهاء و الأُمَراء؛ از امت من دو دسته‏اند که اگر صالح شدند امت من صالحند و اگر فاسد شدند امت من فاسد گردند؛ گفته شد: این دو چه کسانی هستند؟ فرمود: «علماء» و «کارگزاران».»   
بنابراین، بی شک کارگزاران و سیاستمداران یک جامعه، یکی از دو گروهی هستند که با تصمیم گیری های درست سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شان، می توانند به عنوان «مصلح اجتماعی» شناخته شوند.    

ویژگی های مصلح اجتماعی در قرآن
امّا از دیدگاه قرآن هر انسان «صالح»ی، لزوماً «مصلح اجتماعی» نیست. بلکه مصلح اجتماعی، انسان صالحی است که دارای دو ویژگی اساسی باشد:
1. تنها «راه» اصلاح جامعه را «تمسک به کتاب الهی» بداند.
2. «هدف نهایی» اش از اصلاح، «عبودیت خداوند» در جامعه باشد.
این دو ویژگی، در این آیه بسیار راهبردی قرآن کریم بیان شده است:
«وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ؛ و آنها که به کتاب (خدا) تمسّک جویند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگى خواهند داشت؛ زیرا) ما پاداش مصلحان را ضایع نخواهیم کرد!» (اعراف:170)
با نگاهی به آیات قبل و بعد این آیه شریفه، درمی یابیم که آیه فوق در سیاق موضوعات اجتماعی- سیاسی قرار گرفته است، و منظور از «مصلحین»، اصلاح کنندگان جامعه هستند. اصلاح کنندگان جامعه نیز دو مصداق بیشتر ندارند: «علما، دانشمندان و نخبگان»، «امراء، کارگزاران و سیاستمداران». به همین دلیل، دو تعبیر بکاررفته در این آیه شریفه («تمسک به کتاب» و «اقامه نماز») نیز باید در سیاقی اجتماعی- سیاسی تفسیر شوند.

منظور از «تمسک به کتاب»
به عبارت دیگر، «تمسک به کتاب الهی» در این آیه شریفه، نه به معنای «قرائت قرآن» و نه حتی به معنای «عمل به قرآن در زندگی فردی»، بلکه به معنای راهبردیِ «عمل به نسخه اسلام و قرآن در برنامه ریزی های مختلف اقتصادی، سیاسی، سیاست خارجی، فرهنگی، اجتماعی و...» است.

منظور از «اقامه نماز»
به باور نگارنده، تعبیر «اقامه نماز» در این آیه شریفه که پس از «تمسک به کتاب الهی» بیان شده است، درواقع «نشانه» ای از «عبودیت خداوند» در همه رفتارهای فردی و اجتماعی مردم جامعه است. و چون «تجلی» این «عبودیت» همه جانبه در «اقامه نماز» است، لذا خداوند با عنوان کلی و راهبردی «اقامه نماز» از آن یاد کرده است. چراکه طبق آیات قرآن کریم، نتیجه اقامه نماز در جامعه (به معنای حقیقی کلمه)، چیزی جز اصلاح سبک زندگی مردم در جهت عبودیت خداوند نیست:
«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر؛ نماز از زشتى‏ها و منکرات باز مى‏دارد.» (عنکبوت: 45)
هرگاه «فحشاء و منکر» در جامعه کم شد و یا به عبارت دیگر، سبک زندگی مردم اصلاح و مقید به ضوابط کتاب و سنت شد، می توان گفت «نماز» در آن جامعه به معنای حقیقی کلمه، «اقامه» شده است.

ارتباط میان «تمسک به کتاب توسط مسئولین جامعه» با «اصلاح سبک زندگی مردم جامعه»
با این نگاه باید گفت، با وجود تأکید بیشتر دین اسلام بر اهمیت «نماز» نسبت به «قرآن»، سرّ تقدم «تمسّک به کتاب» بر «اقامه نماز» در این آیه شریفه، همین است که با تمسّک به قرآن (هم قرآن صامت و هم قرآن ناطق) در همه برنامه ها و سیاست گذاری های اقتصادی، فرهنگی و سیاسی توسط مصلحین جامعه است که «اقامه نماز» و- به معنای دقیق تر- «عبودیت الهی» بصورت حقیقی در زندگی مردم جامعه محقق خواهد شد و سراپای زندگی مردم رنگ و بوی عبودیت خداوند به خود خواهد گرفت.
به عبارت دیگر، هرچقدر در عبادات و برنامه ریزی های فردی، «خواندن نماز» بر «قرائت قرآن» اولویت دارد، در برنامه ریزی های اجتماعی، «تمسک به قرآن» بر «اقامه نماز» اولویت دارد.
بنابراین، هر فردی که خود را در مظانّ مسئولیت داده است و می خواهد به عنوان مصلح اجتماعی به اصلاح زندگی اقتصادی، فرهنگی و سیاسی مردم بپردازد، اگر چارچوب و مبانی فکریش، که در سخنانش آنها را ارائه می دهد، مبتنی بر نظامات غیر الهی بود، قطعاً در جهت فساد و به هم خوردگی قوام زندگی مردم گام برخواهد داشت و نباید به او و برنامه هایش اعتماد کرد..    

ادامه دارد
پی نوشت ها
1 . همان؛ 8/6/84  
2 . برای نمونه رجوع کنید به: بقره: 93- 49؛ انفال: 26؛ انفال: 14- 9
3 . همان؛ 16/04/1393
4 .  همان؛ 1/1/96
5 . علامه طباطبایی، سید محمد حسین؛ المیزان فی تفسیر القرآن؛ ج11، ص201- 200
 


Page Generated in 0/0051 sec