printlogo


هاشمی رفسنجانی از نگاهی دیگر/ بخش چهاردهم
عقب نشینی، نسخه قدیمی و همیشگی رفسنجانی در برابر آمریکا

9دی- «کامران غضنفری» نویسنده کتابهایی مانند «راز قطعنامه» (چرایی و چگونگی پایان جنگ)؛ «مداخلات» (مجموعه چهار جلدی روایتی مستند از جنایات آمریکا در ایران) و «پرونده هسته ای و ابعاد پیدا و پنهان آن» در جدیدترین تلاش پژوهشی خود، هاشمی رفسنجانی را موضوع کتاب خود قرار داده است. کتاب «هاشمی رفسنجانی از نگاهی دیگر» قرار است قبل از چاپ، در صفحه جریان شناسی 9دی منتشر شود. در چهاردهمین قسمت، به ادامه مسائل پیرامون جنگ تحمیلی می پردازیم.

 

تلاش برای ادغام سپاه در ارتش

پس از آن که امام خمینی (ره) در شهریور 1364 فرمان تشکیل نیروهای سه گانه هوایی، دریایی و زمینی را به سپاه پاسداران دادند؛ بعضی ها به شدت با این فرمان به مخالفت برخاستند. آنان که سپاه پاسداران را یک مانع عمده بر سر راه دستیابی به اهداف خود ـ یعنی اعلام آتش بس در جنگ، مذاکره با صدام حسین، و بالاخره برقراری رابطه با شیطان بزرگ یعنی آمریکا ـ می دانستند؛ در صدد بودند که آن را از صحنه معادلات کشور حذف کنند. لذا فرمان تشکیل نیروهای سه گانه را که به معنای قدرتمندتر شدن سپاه بود، در تضاد کامل با اهداف خویش می دیدند. از این رو ابتدا سعی کردند تا از پخش خبر فرمان امام از صدا و سیما جلوگیری کنند که موفق به این کار نشدند. در مرحله بعد، از طریق اعمال نفوذ در صدا و سیما در صدد برآمدند تا جلوی تبلیغات بر روی این فرمان را ـ به بهانه احتمال تضعیف روحیه ارتش ـ بگیرند. و در مرحله بعد، تا آنجا که توانستند، جلوی دادن بودجه و امکانات به این نیروهای تازه تأسیس را گرفتند تا از قدرتمند شدن آنها جلوگیری کنند. وقتی همه این ترفندها مؤثر واقع نشد و آنها در رسیدن به اهداف خود به مشکل برخورد کردند؛ طرح «ادغام ارتش و سپاه» را به بهانه جلوگیری از کارهای موازی و هدر رفتن بیت المال! مطرح کردند تا بلکه از این طریق به تدریج سپاه را درون ارتش هضم کرده و پس از مدتی، عملاً آن را از صحنه معادلات کشور حذف کرده باشند.1

در این راستا، آقای هاشمی در یادداشت سوم فروردین 1365 خود می نویسد: «تعدد مراکز نظامی مضّر است و نمی شود چاره ای کرد؛ جوشکاری [!] هم مسکّن است نه علاج.» 2

سردار حسین علایی در این زمینه با اشاره به یک سفر چهار روزه آقای هاشمی بعد از شکست فاو به مناطق جنوب و غرب، می نویسد: «در جریان سفر آقای هاشمی رفسنجانی به جبهه های غرب که از روز دوشنبه 19 اردیبهشت 1367 آغاز گردید و در روز پنج شنبه 22 اردیبهشت 1367 در جبهه جنوب به پایان رسید، ایشان به طور مرتب طرح ادغام ارتش و سپاه را با فرماندهان به مشورت می گذاشت. طبیعی است که طرح چنین بحثی در شرایطی که احتمال حمله ارتش عراق به سایر خطوط پدافندی می رفت، هیچ کمکی به استحکام جبهه ایران نمی کرد.» 3

ممکن است برخی افراد به سادگی از کنار این مسئله عبور کنند، اما باید توجه داشت که جناب آقای هاشمی رفسنجانی می دانست که در شرایط پس از شکست و عقب نشینی نیروها از فاو، طرح چنین مسئله ای جز تضعیف روحیه فرماندهان و رزمندگان، نتیجه دیگری نخواهد داشت. این همان چیزی بود که منجر به زمینه چینی برای عقب نشینی های بعدی از منطقه شلمچه و جزایر مجنون و سایر مناطق شد.

همچنین باید توجه داشت که آقای هاشمی بسیار زیرک و استاد عملیات روانی و جنگ روانی بود! همان گونه که ایشان در سال 1376 نیز با به راه انداختن یک عملیات روانی مبنی بر احتمال انجام تقلب ـ در آستانه انتخابات ریاست جمهوری ـ زمینه را برای به قدرت رسیدن سید محمد خاتمی آماده کرد، در سال 1388 نیز با یک عملیات روانی گسترده که از چندین ماه پیش از آغاز انتخابات ریاست جمهوری شروع کرده و مسئله احتمال بروز تقلب در انتخابات را به صورت وسیع طرح کرده بود، همچنین با نامه مورخ 19 خرداد 88 خود، زمینه روانی لازم برای حوادث پس از انتخابات سال 88 را فراهم ساخت.

هاشمی در یادداشت مورخ 24  اردیبهشت 67 خود می نویسد: «افطار مهمان آقای خامنه ای بودیم. در جلسه سران قوا... درباره طرح ادغام ارتش و سپاه هم بحث شد که به جایی نرسیدیم.» 4

منظور آقای هاشمی از عبارت «به جایی نرسیدیم»، آن است که رئیس جمهور ـ که می دانست وی چه قصدی از طرح این مباحث دارد ـ  با طرح ایشان مخالفت کرده اند.

حضرت آیت الله خامنه ای در تاریخ 20 خرداد 67 در نماز جمعه تهران، می فرمایند: «علی رغم تبلیغات مسموم رسانه های استکباری، سازمان های ارتش و سپاه محفوظ خواهند ماند... این که عده ای از ادغام ارتش در سپاه سخن می گویند و یا در مورد سپاه مسائل دیگری را طرح می کنند، ناشی از تبلیغات و سم پاشی های گسترده رسانه های استکباری است.» 5

اما آقای هاشمی که قصد نداشت به هیچ عنوان دست از این طرح خود بردارد، در تاریخ 11 تیر 1367 در پایان جلسه ستاد کل نیروهای مسلح، در مصاحبه ای می گوید: «کار ادغام سپاه در ارتش یا به عکس فعلاً مطرح نیست و مأموریت اصلی ما هماهنگی این نیروهاست تا زمینه های وحدت کامل فراهم شود. در نهایت بایستی تمام ارزش های موجود در سپاه و ارتش را حفظ کنیم و به گونه ای این دو نیرو را با هم ترکیب کنیم که بتوان یک نیروی مسلح مقتدر به وجود آورد.»6

این اقدامات و سخنان جناب هاشمی باعث تضعیف هر چه بیشتر روحیه فرماندهان و رزمندگان جبهه ها گردید و نتیجه آن باز هم عقب نشینی های دیگر در مناطق عملیاتی غرب و جنوب بود.

چند روز بعد، آقای هاشمی که با تحمیل قطعنامه 598 به امام خمینی در 23 تیر 67، به بخشی از اهداف خود دست پیدا کرده بود، پس از پایان درگیری ها نیز همچنان به تلاش های خود برای کنار زدن عملی سپاه از صحنه سیاست کشور، ادامه می داد. در این راستا وی در یادداشت مورخ 9 مرداد 67  خود می نویسد: «دکتر حسن روحانی آمد و راجع به طرح ادغام نیروهای زمینی ارتش و سپاه مذاکره کردیم؛ وحدت نظر داشتیم. بنا شد بیشتر بحث شود.» 7

آقای هاشمی علی رغم آن که می دانست هم امام خمینی و هم حضرت آیت الله خامنه ای با این طرح مخالفند، اما همچنان آن را دنبال می کرد.

23 شهریور 67: «عصر خدمت امام رفتم... در باره ادغام نیروهای مسلح مذاکره شد. با ادغام امکانات پشتیبانی موافقند؛ اما در حال حاضر ادغام ارتش و سپاه را صلاح نمی دانند و به طور جزم می گویند جنگ تمام شده و دیگر تجدید نمی شود و ادغام را مایه دعوا و نزاع و نارضایتی می دانند.»8

10 آذر 67: «آقای عبدالله نوری آمد. گزارش بررسی تشکیلات نیروهای مسلح را داد. به نتیجه ادغام نیروهای نظامی و هم چنین ادغام نیروهای انتظامی رسیده اند.» 9

آقای هاشمی که تلاش هایش تا این مرحله با شکست مواجه شده، با سماجت همچنان به دنبال متقاعد کردن امام بود. وی در یادداشت دوم فروردین 1368 می نویسد: «عصر به زیارت امام رفتم. وضع ارتش و سپاه را گفتم و مشکل دوگانگی نیروهای مسلح و مخارج گزاف سازمان ها و نیروهای تکراری و ضرورت انسجام را توضیح دادم. ولی امام نگرانند که ادغام ارتش و سپاه باعث خشم آنها و درگیری شود. گرچه قبول دارند که سرانجام باید یکی شوند [!]، ولی زمان را مناسب نمی دانند.»10

حضرت آیت الله خامنه ای که می بینند آقای هاشمی دست بردار نیست، باز هم در نماز جمعه مورخ 25 فروردین 68 به طور تلویحی ضمن رد طرح آقای هاشمی، مجدداً تأکید می فرمایند: «ارتش و سپاه دو بازوی نیرومندی هستند که هر دو باید با قدرت، خود را تجهیز کرده و با همکاری بیش از پیش در دفاع از اسلام و انقلاب گام بردارند.» 11

همان گونه که ملاحظه گردید، آقای هاشمی تا آخرین روزهای حیات امام خمینی (ره)، به دنبال گرفتن مجوز ادغام ارتش و سپاه بود تا پیش از شروع دوران ریاست جمهوری خویش، این مانع را از سر راه خود بردارد.

در این رابطه سردار رحیم صفوی نیز در گفت و گو با نشریه پاسدار اسلام، اظهار می دارند: «اواخر عمر شریف حضرت امام، یک خط سیاسی به دنبال ادغام ارتش و سپاه بود. در رأس این خط سیاسی، آقای هاشمی رفسنجانی بود که بعد از [ مطرح کردن ] ادغام «جهاد سازندگی و وزارت کشاورزی»، «ژاندارمری و شهربانی و کمیته»، به دنبال ادغام «ارتش و سپاه» بودند که خطر بسیار بزرگی بود و همه ما به شدت مخالف بودیم... به محض این که حضرت آقا رهبر شدند، آن موضوع را که کار میدانی آن به عهده آقای عبدالله نوری بود، تعطیل کردند و فرمودند من اعتقاد به این کار ندارم. ارتش و سپاه دو بازوی انقلاب هستند و باید به همین شکل باقی بمانند.»12

اما ظاهراً آقای هاشمی حاضر نبود که از طرح ادغام سپاه در ارتش، دست بردارد. لذا رهبری نظام در تاریخ 29 آبان 1368، در دانشگاه امام حسین (ع) برای خاتمه دادن به این جریان، گفت: «زمزمه و ادعای محو شدن یکی از دو سازمان ارتش و سپاه به نفع دیگری، تمام شد. از اول هم درست نبود. امام عزیزمان بارها و بارها این را تکرار کرده بودند که سپاه و ارتش، هر دو هستند و باید باشند و تقویت هم بشوند. بعضی ها در گوشه و کنار زمزمه درست می کردند اما قاطعاً گفتیم و مشی کردیم و انشاءالله این طریق را ادامه خواهیم داد که هر دو سازمان باید با قدرت بمانند».13

سردار رحیم صفوی در بخش دیگری از سخنانش در مورد از بین رفتن جهاد سازندگی می گوید: «جهادی ها خیلی به انقلاب و دفاع مقدس خدمت کردند. آنها بیش از سه چهار هزار شهید دادند؛ ولی همه نیروهای جهاد پراکنده شدند. اساساً جهاد سازندگی را آن هم با آن توان میدانی قوی از بین بردند.» 14

سردار علیرضا افشار نیز طی سخنانی در تیر ماه 92، در همین مورد اظهار می دارد: «آنهایی که جهاد سازندگی را منحل کردند، همان کسانی بودند که قصد انحلال سپاه را داشتند.» 15

 

امتناع از رودررویی با آمریکا

از همان سال های آغازین جنگ تحمیلی، آمریکا همه نوع حمایت مالی، اطلاعاتی، نظامی و سیاسی از رژیم صدام به عمل می آورد. این حمایت ها تا جایی پیش رفت که مسئله بارها تا مرز برخورد و رویاروئی با نیروهای جمهوری اسلامی ایران نیز حالت جدی به خود گرفت. اما حضراتی که دل در گرو رابطه با آمریکا داشتند، به هیچ وجه مایل به درگیری با شیطان بزرگ نبودند.

آقای هاشمی در یادداشت 31 اردیبهشت 1363 خود می نویسد: «به زیارت امام رفتم. در خدمت امام در باره وضع بحرانی خلیج فارس و احتمال دخالت قدرت های بزرگ مذاکره کردیم. امام هم نگران عواقب آن بودند و بیشتر در صورت تفاهم آمریکا و شوروی، احتمال خطر می دادند. البته این را هم درست نمی دانستند که دست روی دست بگذاریم و صدور نفت ما قطع شود و معتقد بودند در این صورت، تا حد درگیری با آمریکا را هم، باید پذیرفت و می فرمودند: ما که از افغانها کمتر نیستیم.» 16

اما آقای هاشمی که به هیچ عنوان طالب درگیری با آمریکا نبود، سعی می کند نظر امام را عوض کند. لذا در ادامه یادداشت مذکور می نویسد: «اینجا مطرح شد که آتش بس در خلیج فارس را بپذیریم.»

البته مشخص است که پیشنهاد دهنده این موضوع، خود جناب هاشمی است که عمداً فعل جمله را به صورت مجهول می آورد تا معلوم نشود که خود وی این موضوع را مطرح کرده است! اما به راستی ماجرای احتمال درگیری در خلیج فارس که آقای هاشمی سعی می کرد آن را به صورت سربسته و گنگ مطرح کند، چه بود؟ ماجرا را از زبان مرحوم علی اکبر پرورش، وزیر آموزش و پرورش در کابینه اول میرحسین موسوی، بشنویم: «در زمان صدارتم در وزارت آموزش و پرورش، برای گزارش خدمت رهبر معظم انقلاب که در آن زمان رئیس جمهور بودند، رسیدم. در همان جلسه به یکباره چندین پوشه مهم محرمانه جهت بررسی به حضرت آقا دادند. ایشان قبل از اینکه بنده گزارشی بدهم، یکی از این گزارشات فوق سرّی و محرمانه را برای مطالعه به من دادند. گزارش محرمانه این بود که زیردریایی های آمریکایی به سمت خلیج فارس به جهت تهدید ایران اسلامی حرکت نموده اند. از گزارش موجود متوجه شدم که جناب آقای خامنه ای به جهت اهمیت مسئله بنای پیگیری موضوع را دارند و فرصت گزارش من وجود ندارد، لذا من از محضر ایشان عذرخواهی کردم تا ایشان پیگیر این مسئله مهم امنیتی بشوند. چند روز بعد و به جبران جلسه ای که موفق به گزارش نشدم، مرا خواستند و ایشان از اینکه من در جلسه قبل موفق به ارائه گزارش نشدم، عذرخواهی کردند و فرمودند بعد از اینکه شما تشریف بردید، ما به جهت اهمیت موضوع به اتفاق جناب آقای هاشمی، موسوی اردبیلی، میرحسین موسوی و چندی از فرماندهان نظامی خدمت امام رسیدیم. حضرت امام پرسیدند چه اتفاقی به یکباره افتاده که در این سطح اینجا تشریف آوردید ؟! گفتیم که گزارش شده که زیردریایی های جنگی آمریکا به سواحل ما نزدیک می شوند و الان حدود 500 کیلومتری ما هستند و این یک تهدید بسیار بالقوه و خطرناک است! حضرت امام پرسیدند که « امکان دارد اینها سر از آب بیرون آورند؟ » نظامیان گفتند بله امکان دارد. حضرت امام پرسیدند « موشک هایی قوی با این برد هم شما دارید؟ » جواب دادند بله، داریم. امام فرمودند: « اگر آمده اید با من مشورت کنید، من به شما می گویم بلافاصله که یکی از آنها سر از آب بیرون آورد، دو تا موشک پشت سر هم به آن شلیک کنید و آن را متلاشی بکنید ». همه ما از این نظر مشورتی حضرت امام حیرت کردیم. آقای هاشمی خطرات غیر قابل جبران این موضوع را به حضرت امام متذکر شدند. ما از حضرت امام پرسیدیم شما از سر جِد این مطلب را فرمودید؟! حضرت امام فرمودند «اگر آمده اید با من مشورت کنید، نظر مشورتی من همین بود که عرض شد». امام دیدند که ما ظرفیت قبول این نظر مشورتی را نداریم، فرمودند خودتان هرچه به نظرتان رسید، عمل کنید.

جلسه تمام شد و ما در حالی که از این نظر مشورتی حضرت امام در حیرت بودیم، از خدمت امام اجازه مرخصی خواستیم و از ایشان خداحافظی کردیم و در حال رفتن بودیم که حضرت امام مرا صدا زدند و فرمودند: آقای خامنه ای! نظر همین بود که گفتم و من تردیدی در این نظر ندارم؛ ولی حرف دیگر هم به شما بزنم و آن اینست که در مقابل آمریکایی ها و تهدیدات آنها چاره ای جز این ندارید که توی دهان آمریکایی ها بزنید و جواب آنها را بلافاصله، محکم و دندان شکن بدهید و در این موضوع تأمل نکنید و اینها هیچ غلطی نمی توانند بکنند، به شرطی که شما محکم برخورد کنید و جواب آنها را بدهید.»17

همان گونه که ملاحظه گردید، این آقای هاشمی است که نقش اصلی را در مخالفت با زدن زیردریایی های آمریکایی دارد و جلوی این کار را می گیرد. آمریکایی ها هم که می بینند کسی مانع آنها نشده، در خلیج فارس به قدرت نمایی می پردازند و به انحاء مختلف به صدام کمک می کنند. پس از چندین ماه تشنج در خلیج فارس و جنگ نفتکش ها، آقای هاشمی در یادداشت 26 دی 1363 خود به موضوع آتش بس در خلیج فارس اشاره می کند: «شب با سران قوا و احمد آقا، مهمان آقای موسوی اردبیلی بودیم. درباره مصلحت پذیرفتن آتش بس در خلیج فارس بحث شد و قرار شد احمد آقا از امام اجازه بگیرد. قبلاً امام مخالفت کرده اند.» 18

پس مشخص می شود که امام خمینی قبلاً هم با پیشنهاد جناب رفسنجانی مخالفت کرده بودند. اما آقای رفسنجانی که جرأت درگیری با آمریکا را نداشته، همچنان به دنبال منصرف کردن امام از رویارویی با آمریکا بود.

این موضوع تا سال 66 نیز به همین صورت می ماند. در 28 تیر ماه 1366 که ناوهای آمریکایی به عنوان اسکورت کردن نفتکش های کویتی می خواهند وارد خلیج فارس شوند، جلسه سران قوا در حضور امام خمینی برگزار می شود. امام خمینی دوباره به حضار می گویند که اگر من به جای شما باشم، اولین ناو آمریکایی که خواست وارد تنگه هرمز شود را می زنم. اما پس از آنکه امام جلسه را ترک می کنند، آقای هاشمی سعی می کند تا نظر سایرین را عوض کند و به جای آن پیشنهاد می کند که کشتی های تحت اسکورت آمریکا مورد هدف قرار بگیرند!

هاشمی در یادداشت 28 تیر 66 خود می نویسد: «امام در جلسه حضور یافتند. گزارش تصمیمات قرارگاه برای خلیج فارس و مراحل برخورد با وضع موجود، با فرض آمدن نیروی دریایی آمریکا را گفتم. قدم اول کشتی های تحت اسکورت آمریکا را می زنیم ولی با کمی بحث لازم ندیدند چنین کنیم. ولی پس از رفتن از جلسه، پیغام دادند که هرگونه مسئولان مصلحت تشخیص دادند، عمل شود و جلسه سران همین را تصویب کرد و تلفنی از آیت الله خامنه ای هم نظر خواستم. ایشان هم همین نظر را تأیید کردند.»19

همان گونه که از یادداشت آقای هاشمی برمی آید، امام این نظر که به جای خود ناو های آمریکایی، از کشتی های تحت اسکورت آنها زده شوند را رد کرده بود. اما بعد از رفتن امام از جلسه، آقای هاشمی سعی می کند تا تأیید بقیه اعضای جلسه را بگیرد.

هاشمی در یادداشت روز بعد یعنی 29 تیر 66 می نویسد: «در منزل بودم. بیشتر وقت به مطالعه گذشت. آقای موسوی اردبیلی گفتند که رأی خود را در یک مورد پس می گیرند. احمد آقا هم تلفنی اظهار تردید کرد. دوباره خدمت امام رفت و امام همان نظر سابق را تأیید کردند.»20

آقای هاشمی همواره سعی دارد تا در یادداشت هایش، هر جا که موضوعی به ضرر خودش می باشد، آن را به صورت گنگ و مبهم بیان کند تا خواننده نتواند تشخیص دهد که جریان چه بوده است. در یادداشت بالا نیز ایشان عمداً نمی گوید که آقای موسوی اردبیلی رأی خود را در چه موردی پس گرفته بود و فرزند امام نیز نسبت به چه موضوعی اظهار تردید کرد و امام نیز کدام نظر سابق را مجدداً تأیید کرد. اما با توجه به جلسه شب گذشته، به راحتی می توان فهمید که آقای موسوی اردبیلی موافقت خود با زدن کشتی های تحت اسکورت آمریکا را پس گرفته و همان نظر امام خمینی را تأیید کرده و احمد آقای خمینی هم همین نظر را داده و هنگامی که از امام خمینی مجدداً سؤال می کند، امام بر همان نظر اولیه خود مبنی بر زدن ناوهای آمریکایی، تأکید می کنند. اما آقای هاشمی علی رغم نظر این افراد، همان تصمیم خود را دنبال می کند.

محسن رضایی در این باره می گوید: «نظر امام در باره ناوهای آمریکا که برای اسکورت کشتی های نفتی کویت به خلیج فارس آمده بودند، این بود که به هر طریق مانع این کار شویم ولی هیچ گاه این اتفاق نیفتاد... آمریکا تصمیم گرفت ناوهای خود را وارد این درگیری کند. در مواجهه با این موضوع اختلاف نظر به وجود آمد. مسئولان سیاسی نزد امام رفتند و ماجرا را با ایشان در میان گذاشتند. ایشان فرموده بودند که " اگر من به جای شما بودم، همان ناو اول را که وارد تنگه هرمز شد، می زدم ". آقایان گفته بودند که شما رهبر هستید، فرمان بدهید تا اجرا شود و امام پاسخ داده بودند که " نمی خواهم مسئله ای را تحمیل کنم. اگر به جای شما بودم، ناو را می زدم ". بعداً تصمیم بر آن شد که صلاح نیست چنین کاری شود!» 21

حسین شیخ الاسلام ـ معاون سابق وزارت خارجه ـ نیز در همین رابطه اظهار می دارد: «آمریکایی ها آمدند و نفتکش ها را اسکورت کردند. اینجا بود که حضرت امام فرمودند اگر من بودم، اولین ناو آمریکایی را که وارد خلیج فارس می شد، می زدم."22

حجت الاسلام سید حمید روحانی نیز طی مصاحبه ای در مورد این ماجرا می گوید: «آنطور که من از افرادی که در آن جلسه حضور داشتند، شنیدم، در آن دیدار، سران سه قوه و برخی مسئولان بودند، آقای هاشمی از امام سؤال کرد، ناوهای جنگی آمریکا دارند میآیند چهکار کنیم، امام فرمودند اولین ناوی که وارد خلیجفارس شد را بزنید و مهلت ندهید، با شنیدن این حرف رنگ از صورت آقای هاشمی پرید و دوباره سؤال خود را تکرار کرد، بنابراین امام متوجه شد که اینها مرد جنگ نیستند، لذا فرمود اگر من بودم، میزدم، اما شما هر طور صلاح میدانید عمل کنید. آنها رفتند در برابر تجاوز آمریکا کوتاه آمدند و  ناوهای آمریکا را نزدند و آن مشکلات به وجود آمد.» 23

به هر حال آقای هاشمی به عنوان فرمانده جنگ، درگیر شدن با ناوهای آمریکایی را به صلاح نمی دانست! ایشان باز هم در یادداشت 21 مرداد 66 خود می نویسد: «شب مهمان احمد آقا بودیم. آیت الله خامنه ای دیر آمدند. امام به دلیل دیر بودن [وقت]، نمی خواستند در جلسه شرکت کنند که با اصرار ما آمدند، ولی کم نشستند... پس از رفتن امام، مسئله خطر درگیری با آمریکا در خلیج فارس مطرح شد. حضور ناوگان جنگی و مین روب های فرانسوی، انگلیسی و آمریکایی روزافزون و احتمال برخورد کم نیست. قرار شد ضمن بالا بردن آمادگی دفاعی، از طریق سیاسی برای جلوگیری از برخورد مسلحانه اقدام کنیم.»24

زود رفتن امام از جلسه، شاید به این خاطر باشد که امام دیده بود هر چه در مورد مقابله با ناوهای آمریکایی به جناب فرمانده جنگ می گوید، گویی هیچ تأثیری در ایشان نمی کند!

یک هفته پس از آن جلسه، آقای هاشمی در یادداشت مورخ 28 مرداد 66 خود می نویسد: «شب سران قوا مهمان من در مجلس بودند... آیت الله خامنه ای در جلسه نبودند، در مشهدند. درباره وضع خلیج فارس و حضور انبوه کشتی های جنگی آمریکا، فرانسه و انگلیس در منطقه مذاکره شد. خطر درگیری هست و راه مشخصی برای جلوگیری از آن به نظر نمی رسد، مگر کوتاه آمدن ما در جنگ که آن هم مصلحت دیده نمی شود و امام هم نمی پذیرند.» 25

می بینیم که آقای هاشمی هیچ گاه به مقابله با آمریکا نمی اندیشد، بلکه فقط به این فکر می کند که چگونه از این مقابله اجتناب کند! تنها راهی هم که برای اجتناب از مواجهه با نیروهای آمریکایی در خلیج فارس، به ذهن جناب هاشمی رفسنجانی می آید، کوتاه آمدن در جنگ است! آن هم کوتاه آمدنی که می داند هرگز مورد تأیید امام خمینی نیست.

محسن رفیق دوست نیز در خاطراتش به مطلب مهمی اشاره می کند: «زمانی که ناوهای آمریکایی به خلیج فارس آمده بودند، کار بزرگتری را [علیه ناوهای آمریکا] طراحی کرده بودیم که به دستور آقای هاشمی متوقف کردیم.» 26

وی در بخش دیگری از خاطراتش می گوید: «ما مأمور بودیم سلاحی درست کنیم که ناو آمریکایی را هدف قرار بدهد. تقریباً پیشرفت هم کرده بودیم. [اما] نزدیکی های آتش بس که شد، آقای هاشمی مرا خواست و گفت که دیگر آن را نسازید. من هم به علی زاده [مسئول طرح مذکور] گفتم نسازید. علی زاده به سختی باور کرد. او را با خودم پیش آقای هاشمی بردم و ایشان گفت که مصلحت است که نسازیم. سران قوم تقریباً از این فکر که با آمریکا در خلیج فارس درگیر بشویم، منصرف شده بودند. به محسن رضایی هم گفتم که نمی سازیم. به او هم تا حالا نگفته ام که آقای هاشمی گفته بود نسازید.» 27

با این وجود، جناب آقای هاشمی رفسنجانی در سال 1390 طی مصاحبه ای ادعا می کند: «در خلیج فارس نشان دادیم که حتی در مقابل آمریکا هم می ایستیم و حسابی ایستادیم و آمریکا را خجل کردیم.» !! 28

نمونه ای از این خجل کردن آمریکا! را در اینجا می توان مشاهده کرد. دریادار فدوی، فرمانده نیروی دریایی سپاه پاسداران، در مورد برخی اقدامات آمریکا در دوران جنگ تحمیلی در خلیج فارس، گفت: «آمریکا دست عراق را در خلیج فارس باز گذاشت تا هرچه منافع در خلیج فارس متعلق به ایران است را بزند و گفتند که در مقابل حملات ایران، از شما دفاع می کنیم. در این برهه، آمریکایی ها به سرعت وارد صحنه شدند و تعداد ناوهای جنگی شان در خلیج فارس طی دو ماه، به 86 فروند رسید. در تاریخ 27 مهر 66 آمریکایی ها سکوهای نفتی ما را زدند. ما همان زمان یک نامه تاریخی به آقای هاشمی نوشتیم و گفتیم که تصمیمی داریم که اجرای آن می تواند تأثیرات راهبردی در جنگ داشته باشد. در حقیقت نظر ما این بود که اگر اجازه دهد، عصر آن روز ما با ارتش آمریکا درگیر شویم، [در نتیجه] بحران جهانی از بانک ها به بورس ها منتقل می شود به گونه ای که تا 10 سال کسی نمی توانست جلوی این بحران را بگیرد. البته ما آن موقع جوان بودیم و شاید طبیعی بود که اقتصاددان های قدیمی، آن موقع نمی توانستند نظرات ما را بپذیرند اما این یک عامل بازدارندگی می شد که آمریکایی ها می فهمیدند اگر در خلیج فارس تیری علیه ایران شلیک شود، تبدیل به یک بحران جهانی خواهد شد که همه را می سوزاند. ما آن موقع به سایت های بانک های بزرگ جهان مثل توکیو وصل بودیم و بنا بر اطلاعاتی که می گرفتیم، تحلیل می کردیم»29

در یادداشت 27 مهر 1366 آقای هاشمی در این مورد چنین می خوانیم: «اول شب با آقایان خامنه ای، موسوی اردبیلی و محسن رضایی در باره جنگ و تجاوز آمریکا به سکوهای نفتی [ رشادت و رسالت ] جلسه ای داشتیم. امام پیغام داده بودند محکم برخورد کنیم. پیشنهاد زدن موشک به ناو آمریکا یا پایگاه بحرین در این مرحله رد شد و قرار شد به بندر کویت که هنوز کشتی های با پرچم آمریکا آنجا هستند، موشک بزنیم.» 30

همان گونه که ملاحظه می شود، امام خمینی برای چندمین بار می گویند که ناوهای آمریکا را مورد هدف قرار دهند اما این جناب رفسنجانی است که همچنان از این کار طفره می رود و از رودررویی با آمریکا واهمه دارد. مشخص است در جلسه فوق، آیا کسی که با پیشنهاد زدن موشک به ناو آمریکایی مخالفت می کند، بجز خود آقای رفسنجانی است ؟! این همان زمانی است که مجله آمریکایی تایم مورخ 19 اکتبر 1987(28 مهر 1366)، طی گزارشی گفته بود که برخی از مسئولین ایرانی برای مقامات آمریکایی به صورت محرمانه پیام فرستاده و اعلام کرده بودند که درصدد خاتمه دادن به جنگ هستند. آنان به دولت آمریکا گفته بودند که درگیری های کنونی را فعلاً متوقف کنید تا ما شرایطی را ایجاد کنیم تا امام خمینی متقاعد شود که قطعنامه را بپذیرد و به جنگ خاتمه دهد. 31  به راستی آیا جز آقای هاشمی رفسنجانی، کس دیگری می توانست چنین پیامی را فرستاده باشد؟

نمونه دیگر را در یادداشت مورخ 10 اردیبهشت 1367 آقای هاشمی مرور می کنیم: «جلسه سران قوا مهمان احمد آقا بود. وزیر امور خارجه و وزیر اطلاعات هم بودند. درباره کیفیت برخورد با آمریکا در مقابل تصمیم به توسعه حفاظت از کشتی ها در خلیج فارس بحث شد. امام هم به جلسه آمدند. نظر امام این است که باید سیاست مقابله به مثل ما ادامه یابد، گرچه منجر به درگیری با آمریکا بشود. اکثر اعضای جلسه به خاطر عواقب احتمالی این درگیری قبل از حضور امام نتوانسته بودند به این نظر برسند، ولی در مقابل نظر امام کسی مخالفت نکرد و بعد از رفتن امام هم بحث ادامه یافت. قرار شد عواقب احتمالی را در یک ملاقات دیگر با امام در میان بگذاریم.»32

این دفعه هم همانند دفعات قبل، امام دستور مقابله به مثل با آمریکایی ها را می دهند ولی جناب هاشمی که جرئت درگیر شدن با آمریکایی ها را ندارد، سعی می کند تا امام را از این تصمیم خود منصرف سازد. نتیجه این همه ترس و واهمه های آقای هاشمی، چیزی جز گستاخ تر شدن نیروهای آمریکایی و وارد آمدن خسارات هر چه بیشتر به جمهوری اسلامی ایران، نبود.

برای اثبات این ادعا نگاهی بیندازیم به یادداشت مورخ 24 اردیبهشت 1367 آقای رفسنجانی که می نویسد: «وزیر نفت اطلاع داد که عراق به لارک حمله کرده و چند کشتی آسیب دیده است. دستور مقابله به مثل [ علیه عراق ] دادم و تأکید کردم که سعی کنند با آمریکا درگیر نشوند.»33

اما روز بعد خبر می رسد که آمریکایی ها با کور کردن رادارهای ما، در این حمله به عراقی ها کمک کرده و با آنها هماهنگ بوده اند. 34

اما نه این خبر و نه خبرهای دیگر مانند آن باعث نمی شود که جناب هاشمی رفسنجانی تغییر رویه بدهد و دستور حمله به ناوهای آمریکایی و خجل کردن آنها را صادر کند! گرچه گاهی خود رزمندگان اسلام در صحنه عمل، به مقابله با ناوهای آمریکایی می پرداختند و منتظر اجازه جناب هاشمی نمی ماندند. 35

دریادار حبیب الله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی نیز طی مصاحبه ای در مورد آن ایام می گوید :

«به طور دقیق نمی دانم اگر ما ناو آمریکایی را می زدیم چه می شد؛ ولی این مسلم است که هر دشمنی که در برابرش قد علم کنیم و محکم بایستیم، کوتاه می آید. [ و برعکس ] اگر کوتاه بیاییم، می زند توی سر آدم.» 36

آقای هاشمی این سیاست کوتاه آمدن در مقابل آمریکا و تن دادن به زورگویی های آمریکایی ها را در سال های بعد نیز همچنان ادامه داد. سیاستی که کاملاً با رویه و خط مشی رهبری نظام اسلامی، مغایرت داشت. حجت الاسلام سید حمید روحانی طی سخنانی در سال 92 می گوید: «امروز آقای هاشمی رفسنجانی بر این باور است که ما حریف آمریکا نمیشویم، مگر میتوانیم با این وضع با آمریکا مبارزه کنیم؟ با اینکه با چشم سر می بیند که بیش از 35 سال از انقلاب میگذرد و این ملت با همهی قدرت در مقابل آمریکا ایستاده است و آمریکا به تعبیر امام هیچ غلطی نتوانسته بکند، اما در عین حال بر این باور است که ما حریف آمریکا نمیشویم. الان هم آقای هاشمی رفسنجانی صریح نمیآید بگوید که من با مقام معظم رهبری اختلاف نظر دارم، می گوید: ما با هم متحد و همفکریم، به هم چک سفید میدهیم، به هم اعتماد داریم. اما در پشت پرده، قاطعیت و مقاومت مقام معظم رهبری را قبول ندارد و انتظار دارد که مثلاً در مقابل آمریکا ایشان کوتاه بیاید».37

ادامه دارد

پی نوشت ها :

1. راز قطعنامه. ص 220

2. اکبر هاشمی رفسنجانی. اوج دفاع. ص 35

3. روند جنگ ایران و عراق. جلد دوم. ص 437

4. اکبر هاشمی رفسنجانی. پایان دفاع، آغاز بازسازی. ص 119

5. " چهار ساله دوم؛ گزارشی از دومین دوره ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای ". تهران: اطلاعات، 1368. ص 329

6. پایان دفاع، آغاز بازسازی. ص 194

7. همان. ص 244

8. همان. ص 311

9. همان. ص 423

10. اکبر هاشمی رفسنجانی. بازسازی و سازندگی. ص 46

11. چهار ساله دوم؛ گزارشی از دومین دوره ریاست جمهوری حضرت آیت الله خامنه ای. ص 481

12. پایگاه اطلاع رسانی مشرق. 13 خرداد 1391

13. جعفر شیرعلی نیا." روایتی از زندگی و زمانه حضرت آیت الله سید علی خامنه ای ". تهران: نشر سایان، 1394. ص 514

14. پایگاه اطلاع رسانی مشرق. 13 خرداد 1391

15. خبرگزاری فارس. 17 تیر 1392

16. اکبر هاشمی رفسنجانی." به سوی سرنوشت؛ کارنامه و خاطرات سال 1363 ". ص 116

17. سایت رویش نیوز. 18 آبان 1393

18. همان. ص 473

19. اکبر هاشمی رفسنجانی. دفاع و سیاست. ص 186

20. همان. ص 186

21. پایگاه اطلاع رسانی ساجد. 21 شهریور 1385

22. روند پایان جنگ. ص 242

همچنین رک. به: محمد رحمانی." قرار نبود ماجرای مک فارلین رسانه ای شود. مهدی هاشمی تمام برنامه ها را به هم ریخت ". ویژه نامه روزنامه ایران به مناسبت هفته دفاع مقدس. مهر 1390. ص 13

23. خبرگزاری فارس. 22 خرداد 1395

24. دفاع و سیاست. ص 224

25. همان. ص 235

26. برای تاریخ می گویم: خاطرات محسن رفیق دوست ( 1368 – 1357 ). ص 352

27. همان. ص 364

28. سایت سلمان فارسی. 31 خرداد 1390

29. سایت باشگاه خبرنگاران. 9 اردیبهشت 1393

30. دفاع و سیاست. ص 316

31. فرهنگ رجایی. "بررسی جنگ ایران و عراق، دیدگاه اساتید دانشگاه های ایران". ترجمه مرضیه روشن علی. تهران: مرز و بوم، 1389. ص 114

32. اکبر هاشمی رفسنجانی. پایان دفاع، آغاز بازسازی. ص 102

33. همان. ص 119

34. همان. ص 121

35. راز قطعنامه. ص 239

36. امین فرج الهی." به امریکایی ها گفتیم ما مرد دریاهای سخت هستیم ". مجله رمز عبور. شماره 4. مرداد 1393. ص 15

37. سایت رجا نیوز. 12 اسفند 1392

 


Page Generated in 0/0064 sec